بسیجی بی سر خمینی، شهید رضا شاکری

سیدالشهدای گردان حمزه

شکرانه شهید شاکری با اهدای سرش + تصاویرمنتشرنشده ازپیکر بی سر شهید

من تو طویله مشغول دوشیدن گاو بودم. یهو دیدم بلندگوی مسجد خبر شهادت، شهیدی رو اعلام  می کند با ظرف شیر اومدم بیرون، خوب گوش دادم دیدم میگه: رضا شاکری...سست و بی حال شدم؛ شیر از دستم افتاد و و بچه ها مرا گرفتند…آخرین باری که داشت به جبهه می رفت، آمد منزل ما، پدرش نبود مرا از حوض حیاط دوش گرفت و تا ایوان خانه برد و گفت: مادر جان زحمت شیر دادن تو فراموشم نمی شود.

یک جان دارم اما ده بار خدا این جان ناچیزم را بگیرد ولی امام ما سالم بماند و راضی نیستم کوچکترین ناراحتی امام داشته باشد.

ادامه نوشته

سردار چنگوله، فرمانده ای که امام سرش را بوسید

سردار شهید ناصر بهداشت، فرمانده گردان حمزه سیدالشهدا لشکر۲۵ کربلا + تصاویر منتشر نشده

مي روم تا امام زنده بماند و همچنان جلودار کاروان باشد. ميروم تا قلب خود را از عشق خدا پر کنم و با ياد او روحم را آرامش دهم...

شب خواستگاری وقتی پای صحبت به جزئيات مراسم و ازدواج کشيده شد مادرم از ناصر پرسيد که برای مراسم عقد عروس چه لباسی بر تن کند ؟ شهيد بزرگوار در جواب مادرم فرمودند:لباسی که بتواند در روز تشيع جنازه من هم همان را بپوشد...

همه اونایی که روزگاری در لشکر ۲۵ کربلا به سر می بردند ناصر بهداشت رو می شناسند مخصوصاْ گردان حمزه ای ها که همه خودشون رو یه جورایی مدیون آقا ناصر می دونن. تصمیم گرفتم یه گریزی به احوالات آقا ناصر بزنم، تا حداقل یه حق کوچکی رو ادا کرده باشم...

ادامه نوشته

وصیتنامه دسته جمعی40نفر از رزمندگان مظلوم مازندرانی درعملیات کربلای4

کربلای۴ و تجلی مظلومیت و شجاعت بسیجیان لشکر ۲۵ کربلا

نا گفته های کربلای۴ از زبان سرهنگ اباذری و یاران عاشورائیش

گردان عاشورا در خون غلطید!

کجاست غیرت و جوانمردی و فتوت و نوعدوستی که یک خانواده ده نفری دزفولی تکه تکه شوند و انسان فقط به زن و فرزند و دارایی خود بچسبد و آنوقت هم دم از مسلم و مومن بودن بزند.

ادامه نوشته

شهید خنکدار : يادم رفت كه خدا كفيل زن و بچه ام خواهد بود ؛

« ما صد در صد شهيد خواهيم شد. »
 
  گردان امام محمد باقر(ع)
 

ازسمت راست: نفراول،سردار اسکندر مومنی/نفر سوم،سردار شهید علی اصغر خنکدار

قبل از عمليات والفجر 8 من و اصغرآقا در پايگاه شهيد بهشتي اهواز داشتيم قدم می زديم و در رابطه با مسائل روز صحبت می كرديم. در حين صحبت اصغرآقا گفت : « یه کاری دارم که می خوام به حاج مرتضی قربانی بگم ولی خجالت می كشم.» گفتم : « در مورد چیه؟» كمی مكث كرد و گفت: « ما صد در صد شهيد میشیم. بعد از ما خانواده مون بی سرپرست می شن ؛ می خوام به حاج مرتضی بگم: به من یه وامی بده تا سرپناهی برای همسر و بچه هام بسازم.» من حرف هاشو تأیید كردم. با هم به طرف ساختمون فرماندهی لشکر رفتيم . به چند قدمی اتاق فرماندهی نرسيده بوديم که اصغرآقا ايستاد. گفتم: «چی شد؟» با حالت خاصی كه بيشتر به چهره آدمای پشيمون می خورد، گفت: «شيطان رو ببين! داشت چی كار می كرد؟! يادم رفت كه خدا كفيل زن و بچه ام خواهد بود.» گفت: برگرديم. در بين راه هِی استغفار می كرد.

به نقل از : سردار محمد علی روحانی

پیام سرلشکر محسن رضایی به لشکر 25 کربلا

به پاس از حماسه آفرینی های لشکر ویژه ۲۵ کربلا در عملیات کربلای۵

شهید ابوعمار

قنداقه ی دخترم را بگذارید روی تابوتم؛ مطمئناً من و دخترم هرگز یکدیگر را نخواهیم دید

آنقدر امین بود که امام آمد ایران ایشان را فرستادند خانواده امام را از خارج بیاورند./امام از من پرسیدند: بچه کجا هستید؟ عرض کردم بهشهر مازندران

سردار شهید حبیب‌الله افتخاریان معروف به ابو عمار، درسال ۱۳۳۴ در شهرستان« بهشهر» متولد شد. در سن سه سالگی از محبت پدرمحروم گشت و سرپرستی او و خانواده اش را عمویش بر عهده گرفت. به دلیل شرایط مادی خانواده تحصیل در کلاس های شبانه و کار و تلاش روزانه را انتخاب کرد. پس از فراغت از تحصیل به خدمت سربازی رفت بعد از آن در اداره برق اصفهان مشغول کار شد و در عین حال به مبارزات سیاسی خود علیه رژیم پرداخت و به علت فشار عوامل شاه به کشور آلمان و بعد فرانسه مهاجرت کرد...

ادامه نوشته

وصیت نامه سردار شهید علیرضا کوهستانی

وصیت نامه سراسر نور  سردار شهید علیرضا کوهستانی
 
فرمانده گردان بهداری لشکر ۲۵ کربلا

مگر اسلام هنوز غریب نیست؟ مظلومیت امروز اسلام در دنیا بی نظیر است. اگر آن روز حسین در زیر سم ستوران جنازه اش خرد شد، امروز پیکراسلام در زیر زنجیر های تانک اسرائیل له می شود و اگر آن روز زینب به اسارت رفت ، امروز اسرائیل هزاران زن حامله ی مسلمان را شکم می درد؛ کدامین درد بزرگتر از این و کدامین اندوه سنگین تر از این است؟

 


ای امّت شریف بگسلید زنجیرهای علایق دنیا را! بکشید این بار سنگین مسئولیت را، تا به صاحب اصلیش تحویل نمایید. ای شهیدان گوارا باد بر شما بهشت جاویدان که گسستید این زنجیر ها را و بر دوش کشیدید این بار سنگین مسئولیت را و سوختید و چراغ راه ما گمشدگان شدید.

راستی چه زیباست با روئی سرخ به دیدار خدا رفتن و چه زیباست زنجیر های اسارت را با اسلحه ی زیبای شهادت گسستن.

پروردگارا برای رسیدن به لقائت به کجا بنگرم؟ به کوه ها و دریاها یا به مزار شهدا و یا به شهدای خونین رنگ جبهه ها و جنازه های مفقودین؟

ادامه نوشته

شیر گردان یارسول(ص) ، سردار شهید محمد تیموریان

وقتی ضامن آهو، قول فرمانده شهید شمالی به مادرش را وفا می کند+تصاویرمنتشرنشده

شهدا را در حرم آقا علی ابن موسی الرضا(ع) طواف می دهند. سردار محمد تیموریان هم توی تابوت، مهمان آقا امام رضا(ع) می شود، تابوش در حرم آقا طواف می شود. بعد از طواف و تشیع جنازه، تابوت محمد سرگردان به معراج الشهداء مشهد می رود.

شهید محمد تیموریان؛ فرمانده گردان یارسول(ص) از شهرستان آمل، «لشکر ویژه خط شکن 25 کربلا» عاشق و دلداه آقا علی ابن موسی الرضا(ع) بود...

ادامه نوشته

روایت والفجر8 از زبان ناخدای کشتی عشق «سرلشکر شهید طوسی»

حماسه عبور از اروند و نصب پرچم امام رضا (ع) بر گلدسته های مسجد فاو + تصاویر

ما دوست داشتیم صد در صد حفاظت رعایت شود این طور مطرح کردیم که لشکر به غرب رفته است و چند تن از مسوولین لشکر، از جمله کمیل، خودم، پاشا، کساییان، شهید امانی برادر مرتضی قربانی گاه گداری به منطقه می رفتیم...

ادامه نوشته

بسیجی سیزده ساله ائی که فرمانده سپاه سوم صدام را به زانو در آورد ؛

بر اساس خاطراتی از آزاده و جانباز؛ ژنرال بسیجی: مجید زارع 

با هر سوالی که بازجوهای بی رحم عراقی از اسرا  می پرسند، در پاسخ می گویند: «حرس الخمینی» و با حرص و ولع، با مشت و لگد، با قنداق تفنگ و پوتین، تو سر بچه ها می کوبند.

فاتح شلمچه دستم را گرفت، من را بلند کرد، با معصومیتی تمام، دستی به سرم کشید: خیلی خاص گفت: چرا شما بسیجی ها از دست ما فرماندهان ارتش عراق آب نمی خورید؟
ادامه نوشته

ناگفته های عملیات غرورآفرین کربلای5 از زبان سردار حاج کمیل کهنسال

روایت حماسه شیدایی لشکر ویژه25کربلا در سرزمین مقدس شلمچه

درگیری ها بشدت اوج گرفته بود. در صحنه ای بیش از 500 تانک دشمن برابر لشکر در غرب کانال ماهی آرایش گرفته بودند و همزمان هلی کوپترها هم برای اولین بار در طی جنگ، نیروهای خط مقدم را بمباران می کردند. در صحنه ای تعدادی از تانک ها قصد دور زدن کانال و غافلگیری نیروها را داشتند که حاج بصیر ناگهان از جای خود بلند شد و گفت: به نام پنج تن آل عبا، 5 نفر بلند شوند.

به گزارش رزمندگان شمال، بعد از انتشار "روایت جانسوز عملیات کربلای4 و وداع عاشورایی حاج حسین بصیر با نیروهایش" ، که با استقبال بازماندگان دفاع مقدس و جوانان تشنه فرهنگ ایثار و شهادت مواجه شده بود، اینک اما در سالروز عملیات غرورآفرین و سرنوشت ساز کربلای 5 که لشکر ویژه 25 کربلا نیز نقش محوری در آن داشت، در مصاحبه اختصاصی با سردار کمیل از فرماندهان و یادگاران گرانقدر هشت سال دفاع مقدس، به بررسی و بازخوانی این عملیات خواهیم پرداخت...

ادامه نوشته

روایت جانسوز شام غریبان کربلای4 و وداع عاشورایی حاج حسین بصیر

روایت کربلای4 از زبان بیسیم چی حاج بصیر ؛ جانباز شیمیایی علی امانی

فانوس ها یکی یکی خاموش و کانال تاریک شد، حاج بصیر گفت: بچه ها امشب، عاشورای امام حسینه، عملیات سخت و نفس گیره، موقعیت شلمچه خاصه، شاید یک نفر هم برنگردیم. الان دیگه اینجا تاریکه و همدیگه را نمی بینیم. من می رم و ده دقیقه دیگه بر می گردم، هرکس خواست برود...

عملیات کربلای 4 هیچ گاه مظلومیت و شجاعت بسیجیان لشکر 25 کربلای مازندران را فراموش نمی کند. عملیاتی که رادارهای آمریکائی به جبران قضیه مک فارلین، تمام جزئیات عملیات را به عراقی ها داده بودند. لشکر 25 کربلای مازندران در این عملیات ، نزدیک به 20 گردان عملیاتی داشت که از بین آنها گردان عاشورا به عنوان خط شکن انتخاب شد. رمز عملیات یا محمد(ص) بود که ساعت 22:45 روز سوم دیماه سال 65 اعلام شد و لشکر 25 کربلای مازندران از سه معبر عملیاتی وارد عمل شد. مظلومیت شهدای عملیات کربلای چهار تداعی کننده غربت و مظلومیت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش در روز عاشورا است...

ادامه نوشته