چند مداح، مثل شهید علمدار رفتار می کنند؟

یاد مداح شهیدی که در حسینیه به دنیا آمد

یاد مداح شهیدی که در حسینیه به دنیا آمد

سید گفت: «مشکل از من است! من چشمم آلوده است، من دهنم آلوده است که تو گریه ات نمی گیرد.» آن شخص با تعجب گفت: «عجب حرفی! من به هر مداحی گفتم، گفت: تو مشکلی داری، برو مشکلت را حل کن، گریه ات می گیرد!»...

ادامه نوشته

عزاداری بر روی آکاسیف / دسته روی با قایق

محرم در جبهه

سردار شهید حشمت الله طاهری «فرمانده گردان مالک اشتر(س)» با تدبیر خاص خودش، درخواست چند قایق کرد و شب هفتم محرم از هر مقر، تعدادی از بچه‌ها را جمع کرده و در قایق ها نشاند...

ادامه نوشته

با نعره یاحسین(ع)، بولدزر از سقوط به دره بازایستاد

روایتی از عملیات والفجر10

روایتی از عملیات والفجر10

در یکی از صحنه ها، بولدزری که در حال کار بود، ناگهان خاک زیرش فرو می ریزد و از کنترل راننده خارج و در حال سقوط به دره بود...

ادامه نوشته

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

اخوی پشت لباسم بنویس: این عاشق و مسافر کربلاست

بعد از عملیات وقتی برای جمع آوری شهدا رفته بودیم، سر علیرضا را دیدم که از تنش جدا شده بود و در گوشه ای افتاده بود...

ادامه نوشته

وقتی علمدار حسین(ع) در کنار اروند به کمک ما آمد

ماجرای توسل به حضرت ابالفضل(ع) در دومین روز عملیات والفجر8

ماجرای توسل به حضرت ابالفضل(ع) در دومین روز عملیات والفجر8

ترسی موهوم ته دل‌مان را می‌لرزاند. ناخودآگاه به حضرت اباالفضل العباس(ع) توسل جستم. با دل شکسته‌، اشک ‌ریختم و از آن حضرت ‌خواستم، ذره‌ای از شهامت حیدری خود را در ما جاری کند...

ادامه نوشته

وقتی جسد عراقی، بالشت زیر سرم شد

ضدحال/

ضدحال/

به قدری خسته بودم که نفهمیدم کی خوابم برد. نرمی خاصی زیر سرم احساس می کردم و به همین دلیل به یک خواب راحت فرو رفتم...

ادامه نوشته

کبوتر سفیدی که همراه مسعود به جبهه آمده بود

عاشقانه های خاکی

مسعود وصیت کرد که این کبوترسفید را روی تابوتش بگذارید و پس از انجام مراسم تدفین، آزادش کنید تا به آسمان برود...

ادامه نوشته

ای از سفر برگشتگان ، كو شهیدان ما

یاد خالی شدن هفت تپه بخیر

بچه‌های تبلیغات كارشان را خوب بلد بودند. بلندگوهای پادگان را روشن كردند. لحظاتی بعد صدای نوحه جان‌سوز صادق آهنگران، بغض فروریخته‌مان را به فریاد و آه و فغان مبدل كرد: ای از سفر برگشتگان - كو شهیدان ما، كو شهیدان ما...

ادامه نوشته

مداحی که شب عروسی اش، اشک همه را در آورد

یادی از مداح شهید، «مهدی نصیرایی»

یادی از مداح شهید، «مهدی نصیرایی»

همان شب چند تا از بچه ها به او اصرارکردند که «خودت، چون چشم و چراغ هیأت هستی، باید مداحی کنی.» مهدی اولش قبول نکرد اما بعد تسلیم شد...

ادامه نوشته

مازندران، ذخیره پروردگار برای انقلاب

گزیده بیانات امام خامنه ای در مورد مجاهدت های مردم مازندران

گزیده بیانات امام خامنه ای در مورد مجاهدت های مردم مازندران

شاید در سرتاسر این استان، شهرى و روستایى و جماعتى، حتى خانواده‌اى که به نحوى در جنگ، در انقلاب، در شهادت، در جانبازى و در ایثارگرى شرکت نداشته باشد، وجود ندارد. هرجاى این استان که شما نگاه کنید، از شرق تا غرب استان، از شهرها تا روستاها و کوهپایه‌ها، همه جا و همه جا، زن و مرد این استان، در این انقلاب، در تشکیل نظام اسلامى، در هدایت جنگ و در سازندگى کشور داراى نقش بوده‌اند...

ادامه نوشته

رزمنده ای که در لبیک به فرمان امام(ره) اموالش را به جایزه گذاشت

به بهانه چهلمین روز پرواز

به بهانه چهلمین روز پرواز

حاج کاظم اکبری یک نفر از جمعیت 1.5 میلیارد نفری مسلمان جهان بود که در حمایت از فرمان بنیانگذار جمهوری اسلامی دست به قلم برد و اموالش را جایزه‌ای برای اجراکننده حکم سلمان رشدی واگذار کرد...

ادامه نوشته

دنیا برای دنیاداران و سیاست مداران موذی

کلام ماندگار از سردار شهید موسی عمویی

کلام ماندگار از سردار شهید موسی عمویی

سردار شهید موسی عمویی از فرماندهان غیور گردان امام محمدباقر(ع) لشکر ویژه 25 کربلا که از غم فراغ یارانش تاب نداشت و چند سال پس از جنگ تحمیلی، جراحات شیمیایی، او را به آسمان برد.

ادامه نوشته

تصاویر منتشرنشده از حاج جوشن «سقای لشکر ویژه 25 کربلا»

قاب صلواتی/

قاب صلواتی/

حاج حسن جوشن، معروف به حاج جوشن، همان سقای لشکر 25 کربلا در دوران دفاع مقدس است. اغلب شهدا و رزمندگان لشکر، نمک گیر شربت ایستگاه صلواتی های او در خطوط مقدم شده اند...

ادامه نوشته

دانشجوی شهید شمالی فاتح لانه جاسوسی کیست؟+تصاویر

یادی از سردار شهید سیداحمد کدخدازاده

خبرگزاری فارس: دانشجوی شهید شمالی فاتح لانه جاسوسی کیست؟+تصاویر

سردار شهید سیداحمد کدخدازاده در دانشگاه پلی‌تکنیک جزو دانشجویان پیرو خط امام در تسخیر لانه جاسوسی شرکت کرد و به مدت هفت ماه دست از تحصیل کشید و در لانه جاسوسی به سر می‌برد...

ادامه نوشته

نصیحت یک شهید به خودش!

یادی از روحانی شهید سیدمحمد رضوی جمالی

یادی از روحانی شهید سیدمحمد رضوی جمالی

این یادداشت از روحانی شهید سیدمحمد رضوی جمالی خطاب به خودش است...

ادامه نوشته

آیت الله جباری در کنار رزمندگان + تصاویر

مرشد عشق

جنگ و گنج گزارش می دهد

به گواه تصاویر و قاب های عشق پیش رو، حضرت آیت الله سیدصابر جابری در دوران دفاع مقدس همواره یار و یاور رزمندگان لشکر ویژه 25 کربلا بود...

ادامه نوشته

ای کاش تمام فرزندانم در شعله های آتش خاکستر می شدند

واگویه های مادری از جنس خورشید

واگویه های مادری از جنس خورشید

اگر هنوز هم امکان داشت، آرزو می کردم که ای کاش تمام فرزندان من در شعله های آتش خاکستر می شدند ولی یاس کبود مولایم علی(ع) و جسم لطیف تر از شقایق مادرم(س) پشت در سوخته بی تاب نمی شد...

ادامه نوشته

تصاویر منتشرنشده از رزمندگان گردان مالک لشکر 25 کربلا

یاد باد گردان مالک یاد باد

خبرگزاری فارس: یادی از رزمندگان گردان مالک لشکر 25 کربلا

قاب های یادگاری رزمندگان غیور گردان مالک اشتر(س) لشکر ویژه 25 کربلا، یاد روزگاران زیبای عاشقی و فداکاری را زنده می کند...

ادامه نوشته

آیت الله معلمی در لباس رزم + عکس

یاد ایام/

خبرگزاری فارس: آیت‌الله معلمی در لباس رزم+عکس

آیت الله معلمی بارها برای سرکشی از رزمندگان به جبه ها می رفت. یکی از تصاویر زیبای او با لباس رزم در چادر جبهه به یادگار مانده است...

ادامه نوشته

پیوند آسمانی 3 فرمانده شهید + تصاویر

سرداران عشق

سرداران دلیر لشکر ویژه 25 کربلا، فرماندهان شهید حاج حسین بصیر، ناصر بهداشت و ذبیح‌الله عالی، آلاله‌هایی که در آسمان، نقش بسته‌اند...

ادامه نوشته

تصویر ناب و منتشرنشده ی مقام معظم رهبری در سال 1351

یاد ایام

این عکس از آلبوم شخصی حجة الاسلام و المسلمین شیخ محمدرضا اتویی «طلبه رزمنده ی لشکر ویژه 25 کربلا» اخذ شده است...

ادامه نوشته

هلی کوپتر سواری ام با خلبانی سردار قربانی در هفت تپه

ناگفته های رزمنده 9 ساله

ناگفته های رزمنده 9 ساله

بابا مرا بلند کرد و سوار هلی­کوپتر شدیم. رفتم بالا، دیدم مرتضی قربانی، خلبان است. آن روز آقا مرتضی بالغ بر چند ساعت پرواز هوایی داشت. مهارت­ اش در خلبانی زیاد بود...

ادامه نوشته

انگشتر گمشده شهید علمدار که مادرِ سادات آن را بازگرداند

خاطره ای از مجید کریمی « از دوستان صمیمی شهید سیدمجتبی علمدار»

هرچه اصرار کردم بی‌فایده بود. سید حرف نمی‌زد. مرتب می‌خواست موضوع بحث را عوض کند. اما این موضوعی نبود که به سادگی بتوان از کنارش گذشت. راهش را بلد بودم. وقتی رسیدیم تهران و اطراف خلوت شد به او خیره شدم. بعد سید را به مادرش قسم دادم...

ادامه نوشته