پیرمرد شهید، چگونه به مقام مکاشفه رسید؟!

یادی از حبیب بن مظاهر لشکر 25 کربلا، شهید حاج فرضعلی احمدی

یادی از حبیب بن مظاهر لشکر 25 کربلا، شهید حاج فرضعلی احمدی

وقتی دعای کمیل تمام شد، همانجا سرجایم نشستم، در عالم خواب و بیداری، یک دفعه دیدم، یک صحنه‌ای جلوی چشمانم ایجاد شد، یک میدان وسیعی بود، گروه‌هایی را دیدم که در حال رفت و آمدند، برایم سوال شده بود و با خود می‌گفتم: اینها چه کسانی هستند؟ اینجا دیگر کجاست؟!...

ادامه نوشته

از نگهبان پایگاه خجالت می کشم

خاطره ای از سردار شهید حسین علی مهرزادی

وقتی بیدار شد، پرسیدم: «حاجی! چرا اینجا؟ چرا نمی روی خانه پیش زن و بچه ات؟» گفت: «خجالت می کشم.» گفتم: «از کی؟» جواب داد: «از نگهبان پایگاه»...

ادامه نوشته

برگزاری انتخابات ریاست جمهوری نمادین توسط شهیده ی 14 ساله

اوج بصیرت سیاسی شهید سیده طاهره هاشمی

یادی از شهید سیده طاهره هاشمی

روز انتخابات ریاست جمهوری بود. روزی كه شهید رجایی با اكثریت آرا به ریاست جمهوری ایران انتخاب شد. غروب وقتی به خانه برگشتم، دیدم بچه‌های كوچک مدرسه ای دم در خانه‌ی ما صف كشیده‌اند...

ادامه نوشته

رنج نامه ای برای «پادگان»

دلگویه های سردار کمیل به حرمت شکنان پادگان، هتاکان منش شهدا و رزمندگان

خداوندا! به ما و خانواده های عظیم الشأن شهدا، به جانبازان و ایثارگران، به ارتش فداکار و حزب اللهی کشورمان، به پاسداران حریم دین و قرآن و به بسیجیان جان برکف «صبر» عنایت فرما تا اهانت های داعیه داران مدیریت بالاترین مقام اجرایی این مملکت بزرگ را در راه رضای تو تحمل کنند...

ادامه نوشته

دعانوشت یک شهید، پشت پیراهن نوزاد

نگاهی به احوالات شهید ابراهیم امیرصادقی

خبرگزاری فارس: «یا حسین شهید! ما را به‌طلب»

ابراهیم بلند شد، رفت یک ماژیک قرمز پیدا کرد و برگشت. پشت پیراهن سفید نوزاد با آن ماژیک قرمز نوشت...

ادامه نوشته

زیباترین هدیه در زیباترین لحظه زندگی یک سردار از امام خامنه ای چه بود؟

گزارشی از دیدار خصوصی سردار عمرانی با مقام معظم رهبری

با لبخندی زیبا چفیه اش را از دوش برداشت، آن را بوسید، صلواتی فرستاد و زیر لب برای سربازش دعایی کرد و چفیه را به بنده هدیه کرد...

ادامه نوشته