خاطره ای از سردار شهید حسین علی مهرزادی

وقتی بیدار شد، پرسیدم: «حاجی! چرا اینجا؟ چرا نمی روی خانه پیش زن و بچه ات؟» گفت: «خجالت می کشم.» گفتم: «از کی؟» جواب داد: «از نگهبان پایگاه»...

یک روز دیدم شهید مهرزادی(1) در ستاد لشکر از فرط خستگی و بی خوابی، خوابش برد.

 

تا آن موقع نمی دانستم که زن و بچه های ایشان در پایگاه شهید بهشتی اهوازند.

 

یکی از برادرها به من گفت:

 

- «ایشان مدتی است زن و بچه هایش را آورده اهواز.»

 

وقتی بیدار شد، پرسیدم:

 

- «حاجی! چرا اینجا؟ چرا نمی روی خانه پیش زن و بچه ات؟»

 

گفت:

 

«خجالت می کشم.»

 

گفتم:

 

«از کی؟»

 

جواب داد:

 

- «از نگهبان پایگاه که زن و بچه اش این جا نیستند و فرسنگ ها از او فاصله دارند.»

 

 

راوی: سردار مرتضی قربانی، فرمانده لشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس

 

1- سردار شهید حسینعلی مهرزادی (رئیس ستاد لشکر ویژه 25 کربلا)

 

انتهای مطلب/.