امام خامنه ای: (حاج جوشن) حالا بیا ببوسیمت!

سقای لشکر ۲۵ کربلا؛ حاج جوشن

سن من از اسرار نظامیست!

متن گفت وگوی امام خامنه ای در دوران ریاست جمهوری با «سقای لشكر ویژه ۲۵ كربلا (حاج جوشن) ، در دیدار معظم له از مقر لشكر ویژه ۲۵ كربلا (هفت تپه)»

نفر سمت چپ: حاج جوشن

حاج جوشن، این پیر مرد زنده دل گیلانی با کفن و یک پرچم بزرگ و مشک گلاب وارد شدند و از همان ابتدای ورود شروع کردند به رجز خوانی و شعر های حماسی که امام خامنه ای بسیار با دقت به همه اشعار و گفته های ایشان گوش دادند...

ادامه نوشته

نورانیت بچه های جبهه از آفتاب سوزان بود نه از کولر!

خاطره ای ناگفته از شهید محمد جهان آرا

این پست مطلب فقط برای اونایی ست که یه جورایی مردم اونا رو به چشم شهدا و رزمنده های جنگ می بینن؛

باور کنید چندین تیتر تو نظرم بود ولی تیتر بالایی رو بیشتر پسندیدم دوست دارم تیترهای دیگه ای هم که تو ذهنم بود رو بدونید:

با کولر نمی شه عاشورا رو درک کرد...

تو سنگرها اسپلیت نصب نبود...

کولر میراث جنگ هست یا نیست؟

با پیشرفت تکنولوژی گناهان ما هم مدرن و پیشرفته می شه...

مَمَد نبودی ببینی تابستونا از سرما داریم یخ می زنیم!

عید 89 بود، با بچه ها رفته بودیم خرمشهر؛ یه نماز ظهر مَشتی هم جای همتون خالی تو مسجد جامع خوندیم. پدر شهید جهان آرا، اکثر وقت ها تو مسجد جامع پاتوق می کنه. اون روز هم اونجا بود، خیلی خوشحال بودم که پدر «مَمَدنبودی» رو از نزدیک می دیدم...

ادامه نوشته

آیا استخوان های پدر ، ناز دختر را می خرد ؟!

اگر نازی کند دختر، خریدارش پدر باشد!

دردِ دل نامه ی، سمیه سجودی با استخوان های پدر

پدر جان! یادت هست از کربلا می پرسیدم و تو از داستان کربلا برایم می گفتی!!

یادم هست داستان سکینه را گفتی و ذوالجناح را، از سکینه گفتی و آمدنش تا قتلگاه پدر! گفتی که به قتلگاه آمد؛ شمشیرها را کنار زد و دنبال پدر بود...

تو به کربلا پیوستی، شبیه حسین زیستی و مثل او جان سپردی، درست شبیه قصه ای که برایم تعریف کرده بودی.


نفر راست: سردار شهید یوسف سجودی فرمانده تیپ سوم لشکر ۱۷ علی ابن ابی طالب ، گردان های صاحب و حمزه لشکر ۲۵ کربلا

ادامه نوشته

امام تکليف کرده اند مهران آزاد شود و من تا مهران را آزاد نکنم به منزل برنمی گردم؛

سردار شهید حاج جعفر شیرسوار از فرماندهان لشکر۲۵کربلا در عملیات کربلای یک ( آزادسازی مهران)

شعار شیرسوار به زبان سردار مرتضی قربانی

حاج جعفر گفت: درد همیشه هست و می شه خوبش کرد، يا باهاش ساخت، اما اگر زود نجنبیم، مهران ديگه از نقشه ی ايران حذف می شه.

شهیدآوینی می گوید: برادر شیرسوار فرمانده یكی از گردان‌هایی بود كه در تپه‌های قلاویزان عمل كرده بودند. وقتی از او خواستیم كه با ما مصاحبه كند، او گفت: «در كنار این بسیجی ها من لایق نیستم كه سخنی بگویم؛ اینها سربازان امام زمان هستند، من كجا و اینها كجا؟ اینها فرزندان فاطمه‌ی زهرا هستند. من شرم می‌كنم كه در مقابل این برادران صحبت كنم.»

ادامه نوشته

شهید هفتم تیری که فریادهایش هنوز در گوش امام خامنه ای مانده است+تصاویرمنتشرنشده

دلباخته روح الله، شهید هفتم تیر

شهید شیخ عبدالوهاب قاسمی، نماینده مردم ساری در مجلس شورای اسلامی، مجاهد مظلوم و گمنامی که همه وجودش وقف امام و انقلاب شد!

امام خامنه ای: فریاد جوش و خروش آقای قاسمی در مدرسه سلیمان خان مشهد هنوز در گوشم است.

آیت الله سلیمانی(نماینده ولی فقیه در سیستان و بلوچستان): چهار ضلع مبارزاتی مشهد در دوران طاغوت، آیات عظام: خامنه ای، هاشمی نژاد، واعظ طبسی و عبدالوهاب قاسمی بوده اند.

۱۷ بار در طول مبارزات دستگير شدم و هرگز، عشق و ارادت من به امام كم نشد...

افرادی كه بخواهند افكاری انحرافی را ترويج دهند بدانند گوششان را می‌گيرند و پرتشان می‌كنند، مگر ملت مسلمان اجازه مي‌دهند؟ ما فرزندان نياكانی هستيم كه اسلام را با تحقيق به آنها دادند و محبت اهل بيت در دل‌های ماست...

نه يک معاويه بلكه معاويه‌ها، نه يک يزيد بلكه يزيدها، نه يک هارون بلكه هارون‌ها، نه يک مأمون بلكه مأمون‌ها را می‌بينم كه در فكر و در كار آزار امام و دزديدن انقلابند...

ادامه نوشته

تصاویر منتشرنشده از سردار مومنی ، رئیس پلیس راهور کشور

سردار اسکندر مومنی

امروز: رئیس پلیس راهور کشور

دیروز: «فرمانده گردان های یازهرا(س) و پدافند هوایی ، رئیس ستاد لشکر ویژه ۲۵ کربلا» ، «رئیس ستاد تیپ مالک اشتر» و «فرمانده جنگل»

اصغر، حمید و اسکندر سه تا پرستو بودند؛ اصغر و حمید کوچ کردن ولی اسکندر جاموند.

این سه تا پرستو از بچگی باهم بزرگ شدن؛ عین سه تا برادر بودن، عاشق هم بودن؛ حتی از برادر هم به همدیگه نزدیکتر بودن. همش تو خونه ی هم بودن و پدر و مادراشون هر سه تای اینها رو بچه های خودشون می دونستن. قول و قرارهای زیادی باهم کرده بودن؛ مثلاً: باهم عهد بسته بودن عروسی شون رو تو مسجد محل بگیرن یا اگه شهید شدن شفاعت همدیگه رو بکنن و تو مسجد دفنشون کنند. اصغر و حمید الآن تو مسجدن و شدن «سردار شهید»؛ اسکندر رو تنها گذاشتن. اسکندر هم به یادگاری از اونا تو این دنیا سرداره و داره راهشون رو ادامه می ده. خدا حفظش کنه. واقعاً نمی شه درک کرد که در فراق حمید و اصغر الآن اسکندر چه حالی داره؟!

نفر دوم از راست: سردار مومنی

ادامه نوشته