عرفات بوی شلمچه می داد

یادی از جانباز شهید حاج سیدمجتبی علمدار

رفت مکه و مدتی بعد برگشت، رفتیم پیشوازش، بغلش کردم، بوئیدمش، بوسیدمش. رفتیم جای خلوتی، مجتبی گریه کرد، من گریه کردم، گفت: علیرضا، عرفات بوی شلمچه می داد...

ادامه نوشته

در هنگام غسل، بازوها و پهلوی سیدمجتبی، کبود بود

روایت ناخوانده از سید آسمانی شهر

روایت ناخوانده از سید آسمانی شهر

صدای زمزمه غریبانه‌اش به گوش می‌رسید: «بریز آب روان اسما/ به جسم اطهر زهرا(س)/ ولی آهسته آهسته...» سید را غسل می‌دادند، در حالی که بازوها و پهلوی او شدیداً کبود شده بود...

ادامه نوشته

ماجرای خواب ماندن در شب عملیات

به روایت جانباز علی رضا علی پور/رزمنده گردان مسلم ل25

به روایت جانباز علی رضا علی پور/رزمنده گردان مسلم ل25

مهرداد همیشه بین ما چند نفر برای این ‌که بچه‌ها را به سمت خانه‌ی خودشان سوق بدهد، پیشتاز بود. خانه‌شان پاتوق دائمی بود. مهرداد تک ‌پسر خانواده و قهرمان وزنه‌برداری بود...

ادامه نوشته

چقدر مگر می‌شود عقب افتاد از قافله شهدا؟ چقدر؟

آخرین مکالمه ی بی‌سیمی شهید عالی

آخرین مکالمه ی بی‌سیمی شهید عالی

پشت بی‌سیم می‌گفت: «حسین، حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست...» ناگهان ترکش خمپاره حنجره مبارکش را پاره و سرش را از بدن جدا کرد. بر روی بال‌های فرشتگان سوار شد و به آسمان‌ها پر کشید...

ادامه نوشته

چند مداح، مثل شهید علمدار رفتار می کنند؟

یاد مداح شهیدی که در حسینیه به دنیا آمد

یاد مداح شهیدی که در حسینیه به دنیا آمد

سید گفت: «مشکل از من است! من چشمم آلوده است، من دهنم آلوده است که تو گریه ات نمی گیرد.» آن شخص با تعجب گفت: «عجب حرفی! من به هر مداحی گفتم، گفت: تو مشکلی داری، برو مشکلت را حل کن، گریه ات می گیرد!»...

ادامه نوشته

انگشتر گمشده شهید علمدار که مادرِ سادات آن را بازگرداند

خاطره ای از مجید کریمی « از دوستان صمیمی شهید سیدمجتبی علمدار»

هرچه اصرار کردم بی‌فایده بود. سید حرف نمی‌زد. مرتب می‌خواست موضوع بحث را عوض کند. اما این موضوعی نبود که به سادگی بتوان از کنارش گذشت. راهش را بلد بودم. وقتی رسیدیم تهران و اطراف خلوت شد به او خیره شدم. بعد سید را به مادرش قسم دادم...

ادامه نوشته

بچه های گردان ام شهید شدند؛ اینجا قتلگاه است!

از شیدایی تا گمنامی/گذری بر زندگی سردار شهید ذبیح اله عالی

از شیدایی تا گمنامی/گذری بر زندگی سردار شهید ذبیح اله عالی

پنجم اسفندماه 62 ـ منطقه ی عمومی چیلات ـ عملیات والفجر 6 فرمانده در حال صحبت با بی سیم بود. - «حسین حسین شعار ماست، شهادت ...» و ترکش خمپاره درست بر سرش نشست و او را به افتخاری عظیم نایل کرد...

ادامه نوشته

آخرین هدیه سال به علمدار خامنه ای چه بود؟

اختصاصی/ساعات پایانی سال در جوار شهید علمدار

سید جان! سال نو مبارک؛ راستی سید! بچه ها رنگ سال را نیلی انتخاب کرده اند، سالی که نکوست از بهارش پیداست، امسال به نام مادرمان زهراست...

ادامه نوشته

چیلات، کربلای شهید عالی/زیارت یا شهادت آرزویی که تحقق یافت

ناگفته های سردار کمیل از عملیات والفجر6

 

هر چه که زمان می‌گذشت دغدغه برای سر و سامان پیدا کردن شهید عالی بیشتر می‌شد، هر وقت هم با او تماس می‌گرفتیم او در جواب می‌گفت: «یا زیارت یا شهادت»...

ادامه نوشته

در گیری تن به تن با فرمانده تیپ بعثی در عملیات والفجر8

ناگفته های سردار اکبرنژاد از شهر فاو

یک بعثی از کنار دیوار به من نزدیک شد، یقه مرا گرفت و در گیری تن به تن شروع شد، نیروها کمی آنسوتر نظاره گر ما بودند و نمی توانستند تیر اندازی کنند، چون می ترسیدند به من بزنند، دست به یقه شدیم و همدیگر را چند بار به دیوار کوبیدیم...

ادامه نوشته

یادمان دلسوخته بقیع

متولد: ۱۱ دی ۱۳۴۵/جانباز: ۱۱ دی ۱۳۶۴/ازدواج: ۱۱ دی ۱۳۷۰/تولد فرزند: ۱۱ دی ۱۳۷۱

شهادت: ۱۱ دی ۱۳۷۵

ادامه نوشته

سند عشق و دلدادگی شهید علمدار به ولایت فقیه +تصویر

دست نوشته شهید سیدمجتبی علمدار پس از زیارت امام(ره) در جماران

لحظه موعود فرا رسید و معشوقی که قلب تمام مسلمین جهان برای یک لحظه ی دیدارش می تپد در مقابل چشمانم بود، قلبم به شماره افتاد و چیزی نداشتم بگویم، جز همان شعاری که همه می گفتند...

باشگاه خبرنگاران/شلمچه نیوز/دریادلان شمال/سراج24/مرکا/مازندنومه/فرهنگ نیوز/

شمال فردا/ساجدنیوز/عمارنامه/حرف تو/...

ادامه نوشته

سیدمجتبی علمدار ، بقیة الشهدای اباعبدالله(ع) بود+تصاویر

دل نوشته های آسمانی جانباز شیمیایی، ذاکر عاشورائی شهید سيد مجتبی علمدار، فرمانده گروهان سلمان، گردان مسلم بن عقیل(ع) لشکر ویژه ۲۵ کربلا

تا به حال هيچ گاه شده از اروند هم قصه ای بگوئيد؟ برای شلمچه هم ترانه ای بسرائيد؟ به عشق بيگلو و هفت تپه زمزمه ای کنيد؟ و در فراق کارون اشکی بريزيد؟

باشگاه خبرنگاران/شلمچه نیوز/دریادلان شمال/سراج24/مرکا/شمال فردا/مشرق/

ساجدنیوز/مرآت/شریان نیوز/پایگاه پرمخاطب بلاغ/نسیم دهلران/خط شکنان/آبنا/

حیات/آناج/بولتن نیوز/بوشهر نیوز/هراز نیوز/...

ادامه نوشته

حمایت محسن رضایی از ایجاد یادمان در هفت تپه

 هفت تپه! مقر لشکر ویژه 25 کربلا بایدحفظ می شد؛ اگر تا الآن این کار را نکردند و پیگیرش نشدند، واقعاً کوتاهی کردند...

ناخودآگاه یاد هفت تپه افتادم. یاد آن سرزمین الهی و روحانی سرزمینی که همه بچه های لشکر 25 کربلا روزگاری تکرار نشدنی را در آن سپری کردند، یاد حاج بصیر، طوسی و سردار پابرهنه گردان مسلم"شهید سبزعلی خداداد" افتادم و دیگر دلم از این دربدری و فراغ، تب و تاب نداشت از قرار معلوم آقا محسن رضایی هم سخنران این جمع صمیمی بود

شلمچه نیوز/شمال نیوز/ساجد نیوز/دریادلان شمال/اصولگرا/...

ادامه نوشته

هفت تپه باید حفظ شود

سردار حاج علی اکبرنژاد، دل تنگ هفت تپه شده است!

یادمان هفت تپه باید حفظ می شد و این هم یکی از کم کاری هایی است که در این زمینه شده است، بنده آماده همه نوع همکاری برای حفظ ارزش های هفت تپه هستم.

هراز نیوز/مرکا/دریادلان شمال/اصولگرا/...

ادامه نوشته

وقتی سیدعلی نقش وَجَعلنا را در شناسایی بازی می کند!

روایتی از یدالله غفوری، همرزم شهید دوامی در اطلاعات و عملیات لشکر 25 کربلا

http://www.daryadelaneshomal.com/uploads/news/images/ALI%20DAVAMI.JPG

سیدعلی دوامی درست برعکس من، از آن دسته آدم هایی بود که زیاد زخمی می شد. در شوخی هایمان به او می گفتیم: تو همیشه اول و وسط و آخر عملیات زخمی می شوی...

فارس/بسیج پرس/ساجد/...

ادامه نوشته

سردار پابرهنه، فرمانده ای که با پای برهنه درعملیات می جنگید

سردارشهید سبزعلی خداداد فرمانده تیپ مالک اشتر مریوان، گردان های مسلم و انصار لشکر۲۵کربلا + تصاویر منتشرنشده و یادداشت۱۷بندی

در عمليات کربلای۱ ديدم علی چریک با پای برهنه در حال هدايت نيروهاست. رفتم کنارش و گفتم : آقای خداداد چرا پابرهنه هستيد؟ اينجا زمين داغ و پر از سنگ و تيغ است و اگر کفش بپوشيد بهتر است. در جواب گفت : «من که از اصحاب حسين (ع) بالاتر نيستم. آنها در روز عاشورا پا برهنه بودند، می خواهم با پای برهنه به ملاقات امام حسين (ع) بروم.»

ادامه نوشته

حماسه 25 مجنون کربلایی لشکر 25 کربلا

خاطره ای از گردان مسلم بن عقیل لشکر 25 کربلا

رادیو و تلویزیون عراق در ساعت سه و پانزده دقیقه ی چهارم تیر، نوید جنگی دیگر در جزیره مجنون را دادند وقتی از حمله ی دشمن مطلع شدیم، سه ساعت به نیروها استراحت مطلق دادیم. پس از استراحت و یک وقفه کوتاه، نیروها را آماده باش صد در صد دادم. هیاهوی دل ها بی داد می کرد. ذکر بود و مناجات،اشک بود و سجده، آری!حال عجیبی داشتیم...

ادامه نوشته