چقدر مگر میشود عقب افتاد از قافله شهدا؟ چقدر؟
آخرین مکالمه ی بیسیمی شهید عالی

پشت بیسیم میگفت: «حسین، حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست...» ناگهان ترکش خمپاره حنجره مبارکش را پاره و سرش را از بدن جدا کرد. بر روی بالهای فرشتگان سوار شد و به آسمانها پر کشید...
متنی که در ادامه می آید، آخرین مکالمه «سردار شهید ذبیحالله عالی»، فرمانده گردان مسلم بن عقیل(ع) لشکر 25 کربلا، با بیسیم با مرکز فرماندهی است. با بیسیم در حال صحبت کردن با فرماندهی قرارگاه عقبه بود و انگار به او سفارش میکردند که مواظب خودت باش و او میگفت: «من و شهادت!» به زبان مادری، پشت بیسیم سخن میگفت. آخرین کلماتی که شهید عالی پشت بیسیم میگفت، درس بزرگی برای امروز ماست. ما که خیلی چیزها را فراموش کردیم. ما که امروز خود را به خواب زده و غرق در زرق و برق دنیا شدیم و آخرت را از یاد بردیم.
- «چقدر مگر میشود عقب افتاد از قافله شهدا؟ چقدر؟ گفته بودم که باید کمتر بنویسم. اگر میخواهی دلیلش را بدانی، در خود جستجو کن! راستی پایینتر از درجه سرباز هم درجهای هست؟ نقش خنده تلخی بر گونهام نشست، آن سان که خود را افسر نامیدم در این جنگ، غافل از اینکه جنگ را هم سالهای سال است، باخت کردهام ...، برهانش، قلمی است که در دست شهداست ولاغیر، شرمنده شهدا.»
پشت بیسیم میگفت: «حسین، حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست...» ناگهان ترکش خمپاره حنجره مبارکش را پاره و سرش را از بدن جدا کرد. بر روی بالهای فرشتگان سوار شد و به آسمانها پر کشید.
چند دقیقهای از شهادتش نگذشته بود؛ همه اندوهگین و ناراحت بودند که یکباره صدای شهید حاج حسین بصیر را شنیدیم که میگفت:
- «گوشی را بدهید به عالی.»
بیسیمچی گفت:
- «ذبیحالله، نزد پیامبر(ص) رفت؛ ذبیح الله پر کشید.»
انتهای پیام/.
در طول دوران دفاع مقدس تنها یک لشکر، لشکر ویژه شد و آن لشکر، لشکری نبود بهجزء «لشکر ویژه ۲۵ کربلا»