دوست داشت تیر به وسط سرش بخورد تا فرصت آخ گفتن هم نداشته باشد

حماسه تاریخی دلیرمردان لشکر ویژه 25 کربلا

حماسه تاریخی دلیرمردان لشکر ویژه 25 کربلا

اگر قرار است تیر به سرم بخورد، درست به وسط بخورد که هنگام شهادت حتی فرصت آخ گفتن هم نداشته باشم و صدای من باعث لو رفتن عملیات نشود...

ادامه نوشته

36 جامانده کانال پرورش ماهی

روایت جانسوز مردان لشکر ویژه 25 کربلا

روایت جانسوز مردان لشکر ویژه 25 کربلا

سی وشش نفر از شهدای ما در فاصله ی پنجاه متری پل جا ماندند، من فکر می کنم بعد از ما پای هیچ ایرانی ای به آن جا نرسید، هیچ رزمنده ای نتوانست این قدر جلو برود...

ادامه نوشته

علی اکبری که علی اکبر ما نبود

واگویه های ماندگار/بخش پایانی

واگویه های ماندگار/بخش پایانی

شیخ یونس کارت شناسایی او را به آنها داد و گفت: این را از جیبش در آوردم. حاج بصیر نگاهی کرد و به یکی از بچه ها داد و گفت این فلانی نیست؟ گویا شهید سیدعلی اکبر شجاعیان امیر کلایی بود...

ادامه نوشته

صدای گریه دسته جمعی بچه ها تا ملکوت راه می پیمود

واگویه های ماندگار/بخش دوم

واگویه های ماندگار/بخش دوم

هنگام وداع و خداحافظی آن دو، چنان عواطف بچه ها را آزرده ساخته بود که صدای گریه ی دست جمعی بچه ها تا ملکوت راه می پیمود و اکنون من و دو سه نفر که مانند مردگان متعفن بودیم، در کنارشان رد اشک های خود را از میان گل و لای دنبال و پاک می کردیم...

ادامه نوشته

زمین پر از خون، شهید و مجروح بود و ناله رواج ترین متاعی بود که پیدا می شد!

واگویه های ماندگار/بخش اول

واگویه های ماندگار/بخش اول

دلم می خواست حاج عباس را به عقب می بردیم ولی حاجی دستم را گرفت و به آرامی به جلو انداخت: یعنی برو جلو! دستی به رخش کشیدم و حرکت کردم. زمین زیر پا پر از خون و شهید و مجروح بود و ناله رواج ترین متاعی بود که پیدا می شد...

ادامه نوشته

حلقه ی شهادتی که تنها یک بازمانده داشت

روایت مظلومیت مردان لشکر 25 کربلا در عملیات کربلای پنج

روایت مظلومیت مردان لشکر 25 کربلا در عملیات کربلای پنج

انگار یک فنر بزرگ زیر پای ما رها شد، بدون این که اراده ای داشته باشیم، از جا بلند شدیم، انفجاری رخ داد، من حدود سه متر به هوا پرت شدم، روی هوا معلق بودم، آن لحظه ای را که پرت شده بودم به وضوح یادم هست...

ادامه نوشته

سر طناب را با پیشانی بند «یا صاحب الزمان(عج)» بستیم

روایت دلدادگی/

روایت دلدادگی/

عصر روز قبل از عملیات، یک طناب 16 تا 20 متری به ما دادند و رویش با فاصله گره‌هایی زدند تا بچه‌ها با گرفتن گره‌های این طناب از همدیگر جدا نشوند، سر طناب را هم با پیشانی بند «یا صاحب الزمان(عج)» بستند...

ادامه نوشته

ماجرای کانالی پر از شهید و شهادت عقیل

مظلومیت جان برکفان لشکر ویژه 25 کربلا در عملیات کربلای5

مظلومیت جان برکفان لشکر ویژه 25 کربلا در عملیات کربلای5

آن مدتی را که داشتم با شهدا صحبت می کردم، فکر می کردم زنده اند، چون نشسته بودند و داشتند به من نگاه می کردند، وقتی پای کسی را لگد می کردیم، اگر «آخ» می گفت یعنی مجروح است و اگر صداش در نمی آمد، شهید شده بود...

ادامه نوشته

پیکرهایی که در باتلاق گیر کرده بود

قصه ی مظلومیت طلایه داران لشکر 25 کربلا

قصه ی مظلومیت طلایه داران لشکر 25 کربلا

نورافکن ها روی من ایستادند، زور می زنم که پای ام را از گل در بیارم، گاهی دست و پا می زنی که زودتر در بروی، گاهی دست و پای ات را توی گل گم می کنی، آرزو می کردم کاش دو بال داشتم و این جا را پرواز می کردم...

ادامه نوشته

سربازی که سردار شد

مُلهم از خاطره ی شهید عباس محمدی

مُلهم از خاطره ی شهید عباس محمدی

فرمانده، گردان را تحویل بلباسی داد و خودش شد فرمانده محور. کم تر فرصت می شد عباس را ببیند تا این که چند ماه بعد به فرمانده خبر دادند، عباس، سوگلی گردان، همان جوان روستایی آملی شهید شد...

ادامه نوشته

مثل آدم های مارگزیده، دور تا دور سنگر را می دویدم

ناگفته های رزمنده 9ساله/

ناگفته های رزمنده 9ساله/

انفجارها زیاد شد، سنگر فرماندهی از طرف عراقی ها شناسایی شده بود، چون بتونی بود هر چه می زدند، تأثیری نداشت؛ فقط می خواستند وحشت ایجاد کنند، گلوله ها و خمپاره ها پشت هم می خورد به سنگر...

ادامه نوشته

لحظه ‌نگاری‌های کربلای 5 در راه «سه راه مرگ»

با دلاورمردان گردان امام محمدباقر(ع)

خبرگزاری فارس: کفش‌های پدرزن که فرمانده را به جبهه رساند

به این جا می‌گفتند: «سه راه مرگ» البته خط مقدم هنوز آن جلوتر است، یعنی آن طرف کانال ماهی، تا غروب همین جا ماندیم، تردد در طی روز خیلی کم بود، چون دو طرف جاده آب بود...

ادامه نوشته

کربلای5 و هواپیماهایی که مثل دسته‌های عظیم گنجشک بودند

شب عاشورایی گردان امام محمدباقر(ع)

شب عاشورایی گردان امام محمدباقر(ع)

ناگهان می‌دیدیم هفت، هشت تا از هواپیماهای دشمن آمده‌اند، یک دفعه یکی از موشک‌های ما ول می‌شد و می‌خورد به یکی از آن خفاش‌ها، همان بالا منفجر می‌شد، صدای تکبیر از دل سنگرها بلند می‌شد و به آسمان بالا می‌رفت...

ادامه نوشته

روزهایی که بلباسی به تنهایی امام حسین(ع) و یارانش در روز عاشورا تکیه می کرد

روزهای بیادماندنی بین عملیات کربلای 4 و کربلای 5

روزهای بیادماندنی بین عملیات کربلای 4 و کربلای 5

شهید بلباسی غروب هر روز در حسینیه با نیروها صحبت می کرد. کار به جایی رسید که بلباسی در طی صحبت هایش هی تکیه می کرد به تنهایی امام حسین(ع) و یارانش در روز عاشورا، و این جریان را وصل می کرد به جنگ خودمان...

ادامه نوشته

جنگ تمام شده، اما نه در خانه­ ی ما ...

جواد صحرایی ، رزمنده 9 ساله دفاع مقدس

آرزو می­کنم که جنگی نشود. تبعات جنگ تازه دارد خودش را نشان می­دهد. قصه ی دردهای بابا، مشکلات روحی و روانی ما، پژمردگی مادر، همان حرف همیشگی است که در یادداشتی یکی گفت: - «جنگ تمام شده، اما نه در خانه­ی ما ...»...

ادامه نوشته

ترس، حقیقت بمباران هفت تپه را از خاطرم زدود

همپای خاطرات رزمنده 9 ساله دفاع مقدس

خبرگزاری فارس: بمب‌هایی که زمین هفت تپه را شخم می‌زدند

صحرایی ناراحت و نگران بود. یکی از بچه ها، موتور آورد. صحرایی سوار موتور شد و رفت به طرف سنگری که جواد آن جا بود. وارد سنگر که شدیم، دیدم پسر آقای صحرایی نشسته و دارد از ترس مثل گنجشک به خود می لرزد...

ادامه نوشته

یادواره 557 شهید گردان امام محمدباقر(ع) لشکر ویژه 25 کربلا برگزار می شود

یاد باد آن روزگاران یاد باد/

خبرگزاری فارس: یادواره 557 شهید گردان امام محمدباقر(ع) در قائمشهر برگزار می‌شود

یادواره 557 شهید گردان امام محمدباقر(ع) لشکر ویژه 25 کربلا، روز جمعه در حسینیه عاشقان ثارالله قائم شهر برگزار می شود...

ادامه نوشته

دنیا برای دنیاداران و سیاست مداران موذی

کلام ماندگار از سردار شهید موسی عمویی

کلام ماندگار از سردار شهید موسی عمویی

سردار شهید موسی عمویی از فرماندهان غیور گردان امام محمدباقر(ع) لشکر ویژه 25 کربلا که از غم فراغ یارانش تاب نداشت و چند سال پس از جنگ تحمیلی، جراحات شیمیایی، او را به آسمان برد.

ادامه نوشته

تصویر ناب و منتشرنشده ی مقام معظم رهبری در سال 1351

یاد ایام

این عکس از آلبوم شخصی حجة الاسلام و المسلمین شیخ محمدرضا اتویی «طلبه رزمنده ی لشکر ویژه 25 کربلا» اخذ شده است...

ادامه نوشته

طلبه ای که دوست داشت پیکرش آتش بگیرد + تصویر پیکر آتش گرفته

استجابت دعای یک شهید/

استجابت دعای یک شهید/

همان طور که دراز کشیده بود، سوخته و مچاله شده، پیدایش کردیم. داخل چاله ی سیاه شده را نگاه کردم. دیدم یک چیزی، شبیه به آدمی سوخته آن جاست...

ادامه نوشته

بدنی که دیگر جای مجروح شدن ندارد

پاسداشت از جانباز سرافراز علی فارابی

مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفتم و از ناحیه گردن، شکم، کبد (پارگی شدید)، سینه، چشم، ابرو، دست، پا و نقاطی دیگر از بدن مجروح شدم، به گونه ای که در همان میدان نبرد، روده هایم بیرون ریخت...

ادامه نوشته

هورالعظیم و بلبا، بلبا، صحرا گفتن های پشت بی سیم

روایت اولین حضور یک رزمنده 9 ساله در جبهه

روایت اولین حضور یک رزمنده 9 ساله در جبهه

من چهار، پنج بار به هور رفتم. پرنده های رنگ و وارنگ آنجا که خیلی به آدم نزدیک می شدند، همیشه تداعی خاطرات خوبی برایم می کند. گاهی با پدرم سوار قایق موتوری می شدیم...

ادامه نوشته

به خانواده‌ام بگوئيد جنگ فقط برای بلباسی است و می‌خواهد تنها بجنگد!

جمله تأثيرگذار فرمانده گردان در تصميم يک لشکر

هر روز می‌آمدند جلوی چادر فرماندهی و از آقای بلباسی می‌خواستند که تکليف‌شان را روشن کند، بلباسی هم که وضعيت را اينگونه ديد، يک شب بعد از نماز مغرب و عشا همه را در حسينيه گردان امام محمدباقر(ع) جمع کرد، از طرفی لشکر هم به بلباسی دستور داده بود، که نيروهايش را نگه دارد...

ادامه نوشته

دعا کن مثل نیروهایم مفقودالأثر شوم

یادی از سردار شهید علیرضا بلباسی فرمانده گردان امام محمدباقر(ع) لشکر 25 کربلا

از تو می خواهم در نمازهایت برایم دعا کنی تا من هم به شهادت برسم و مثل عزیزان آنها مفقودالأثر شوم، نمی توانم از شرمندگی این خانواده ها بیرون بیایم، آن ها رفتند و من که فرمانده شان بودم هنوز این جایم...

ادامه نوشته

فرماندهان شهید، چگونه کابینه خود را انتخاب می کردند؟

مدیریت اجرایی فرماندهان شهید/

مدیریت اجرایی فرماندهان شهید/

اگر کسی می خواست توی گردان امام محمدباقر(ع) فرمانده ی دسته شود می بایست از هفت خوان رستم رد می شد، چه برسد به فرماندهی در رده های بالاتر...

ادامه نوشته

پزشکی که مطبش در حسینیه و اطاق عملش در آسمان است+تصاویر

نگاهی به سیره ی اخلاقی شهید سیدجعفر مظفری

به پزشکان گفتم: شما نتوانستید برای فرزندم کاری کنید، او را پیش پزشکی بردم که مطبش در حسینیه و اطاق عملش در آسمان است...

ادامه نوشته

چند پوستر از سردار قلاویزان

سردار جاویدالاثر شهید محمدرضا عسگری

 

جهت دریافت پوستر در اندازه اصلی روی آن کلیک کنید

آرزو دارم مفقودالاثر شوم تا شرمنده خانواده‌هایی که جوانان خود را از دست داده‌اند، نباشم...

ادامه نوشته

بلبل رزمندگان لشکر 25 کربلا که بود؟

یادی از حاج اصغر صادق نژاد و شعر معروف بارالها جزیره مجنون + صوت

تهیُّج و واكنش‌ها احساسی، حماسی و معنوی به هنگام اجرای شعر همین بس كه وقتی رزمندگان و ارادتمندان جنگ مرا می‌دیدند، گویی گمشده‌ای را پیدا كردند و مرا با نام «جزیره‌ی مجنون» خطاب می‌كردند...

ادامه نوشته

وداع با پیکری که 3ماه در دریاچه نمک باقی ماند

خاطرات جانسوز همسر شهید یونسی

با این که خودم با 19 سال سن تا آن موقع هیچ جنازه ای را از نزدیک ندیده بودم و از دیدن جنازه می ترسیدم، اما از خدا خواستم به من و بچه هایم تحملی بدهد تا با دیدن شوهرم بتوانیم سر پا بایستیم...

ادامه نوشته

فرمانده ای که لذتی را بالاتر از ترک لذت نمی دانست

یادی از فرمانده عارف لشکر 25 کربلا «سردار شهید علیرضا بلباسی»

این جور کارها را توی فاو زیاد ازش می دیدیم. یک روز آقای بلباسی رفت از خط بازدید کند و برگردد. دشمن وجب به وجب آن منطقه از فاو را با خمپاره می زد. هوا آن قدر گرم بود که آدم آرزو می کرد مجبور نباشد از سنگر بیرون برود...

ادامه نوشته