مهم‌ترین سخنان رهبر انقلاب درباره لشکر ۲۵ کربلا و مازندران

مردم مازندران خیلی به گردن ما حق دارند
 

 

درباره رزمندگان مازندران و لشکر مازندران، هر چه بگوییم، زیاد نیست، چند نقطه کشور بودند که ما در همه جای فداکاری‌های جنگ، جای پای این‌ها را می‌دیدیم، یکی از آنها حقیقتاً همین مردم مازندران بودند.
ادامه نوشته

یک موزائیک و ۴ انگشت جای خواب داشتیم!/ماجرای سیراب کردن اسرا با ماسه

خاطرات جذاب آزاده سرافراز صادق الیاسی
 

 

هر کدام‌مان یک موزائیک و ۴ انگشت جای خواب داشتیم، به‌سختی می‌توانستیم هنگام خواب روی دوش‌مان بچرخیم، از ابتدا فضای کمپ‎ ‎‏ را پلیسی کردند، چند ماه اول تا زخم‌های‌مان خوب نشده بود، کمتر به مسائل داخل کمپ توجه داشتیم، بعدها که خوب شدیم، تازه فهمیدیم دور و برمان چه خبر است.
ادامه نوشته

روایتی متفاوت از سفری به دیار آشنا

کاروان عشق
 

 

چشمم را می‌بندم و ذهنم را به درازای تاریخ می‌سپارم، به روزگار نه‌چندان دوری که یک ساک دستی بود و من و اطرافیان همگی خاکی‌پوش با چهره‌هایی یک دست و دسته جمعی می‌خواندند، این لشکر حق عازم کرب و بلاست امشب.
ادامه نوشته

ماجرای کلاه‌کج قرمزرنگ

یادباد آن روزگاران یادباد
 

 

حسینی که مترصد چنین فرصتی بود با کلاه کج قرمزرنگ عراقی که دژبان‌ها آن را به‌سر می‌گذاشتند، سریع به محل نگهبانی رفت، به طوری که راننده عراقی متوجه نشد او ایرانی است.
ادامه نوشته

گزارشی جالب از نحوه تهیه خبر توسط اسرای خبرنگار

استودیوی خبر در اردوگاه
 

 

به‌خاطر تنوع اخبار، گویندگان خبر تخصصی شدند به‌طوری که اخبار هفتگی توسط دو نفر ارائه می‌شد، گوینده اول، اخبار مهم جنگ و حوادث سیاسی ایران و جهان را با تحلیل و تفسیر خبری بیان می‌کرد و گوینده دوم، اخبار عمومی ‌را می‌خواند.
ادامه نوشته

مادر شهید قبرش را به شهید انتظاری اهدا کرد

سرباز مدافع امنیت شهید سعید انتظاری
 

 

سعید انتظاری سرباز مدافع حریم امنیت پس از تشییع باشکوه مردم، در گلزار شهدای امام‌زاده محسن روستای آردکلای بابل به خاک سپرده شد.
ادامه نوشته

ماجرای مگس روی شکلات!

خاطرات همسر شهید مدافع حرم رجایی‌فر
 

 

دو تا شکلات دستش بود، باهم رفتن روی تراس خانه، یکی از شکلات‌ها را باز کرد و آن یکی را همینطوری گذاشت، مهدیه پرسید: اینا چیه؟ گفت: بهت می‌گم.
ادامه نوشته

ثروت‌های بی‌پایان

گذری بر زندگانی شهدا
 

 

مگر نمی دانید ایامی می‌رسد که زمین به سخت‌ترین زلزله خود به لرزه درآید؛ بارهای سنگین اسرار خویش را از دل خاک بیرون افکنید، زلزله‌ای عظیم رخ خواهد داد و آن خون‌های بر زمین ریخته، برون خواهند ریخت و روی اسلام را سرخ و سفید و روی دشمنان ددصفت را سیاه خواهد کرد.
ادامه نوشته

ثروت‌های بی‌پایان

گذری بر زندگانی شهدا
 

 

ناگهان عکس فرزند بزرگش امین از جیبش بر روی خاک افتاد، وقتی چشم شهید به عکس فرزند و لبخندش افتاد، ناگهان نوری از امید در دلش روشن و طوری که قدرتش نیز چندبرابر شد.
ادامه نوشته

ثروت‌های بی‌پایان

گذری بر زندگانی شهدا
 

 

باید افتخار بکنید که فرزندی خداوند به شما داد که همانند پدر دلاورش عرصه را بر خفاشان کوردل بعثی تنگ کند و همانند آذرخش سینه پلید سیاه آنها را نشانه گرفته این مزدوران را به دیار نیستی روانه می‌کند.
ادامه نوشته

گردنم را هم اگر قطع کنید؛ ریشم را نمی‌زنم

یادباد آن روزگاران یادباد
 

 

حاج بصیر به من گفت: «منصور جان! برو از طرف من به بچه‌های گردان سلام برسان و بگو همه ریش‌های‌شان را بزنند، چون احتمال این که دشمن از مواد شیمیایی استفاده کند زیاد است».
ادامه نوشته

وحشت کومله و دمکرات از نام یک سردار مازندرانی+تصاویر

روایتی از چنگیز کردستان
 

 

فهمیدیم که فقط تو هستی که در تاریکی شب می‌توانی حرکت کنی، با اینکه می‌دانستی ما در منطقه کمین داریم، علی‌رغم اینکه 9 نفر بودیم، می‌ترسیدیم تو را کمین بزنیم، پیش خودمان می‌گفتیم که تو زنده می‌مانی و ما را می‌کشی.
ادامه نوشته

ثروت‌های بی‌پایان

گذری بر زندگانی شهدا
 

 

در مصیبت جانکاه مرگ دختر جوان و عزیزش در پاسخ به اصرار خانواده برای ترک منطقه جنگی و حضور در مراسم تشییع و تدفین می‌گوید: این سربازانی که در مصاف با دشمنان بعثی هستند همگی فرزندان من‌اند و من وظیفه دارم که در کنار آنها باشم.
ادامه نوشته

مردانه جنگیدیم

یادی از خلبان خلعتبری
 

 

وقتی وارد خاک عراق شدم، ابتدای شهر یک مدرسه بود، با چشم خود دیدم مادری بچه‌اش را در زیر شکم گرفت و روی بچه خوابیده در همان لحظه به خود آمدم و بمب‌هایم را رها نکردم.
ادامه نوشته

جواب پاتک بدون فرمانده!‏

یادباد آن روزگاران یادباد
 

 

برای اینکه گلوله‌های شلیک شده، به تانک برسد؛ 100 تا 150 متر از ما فاصله می‌گرفتند و شلیک می‌کردند، شهید گنجی مثل یک رزمنده عادی تیرباری را گرفته بود و پشت سر هم تیراندازی می‌کرد.
ادامه نوشته

حفر سنگر با سکه‌های دو تومانی!‏

یادباد آن روزگاران یادباد
 

 

یکی از ابتکاراتی که انجام دادیم، این بود که با سکه دو تومانی برای خود سنگر کندیم، وقتی دیدیم از بیل و بیلچه خبری نیست، بیکار ننشستیم و با سکه‌های یک تومانی و دو تومانی برای خود سنگر کندیم.
ادامه نوشته

رقابت پدر و مادر برای عشق به جعفر و ناصر

گفت‌وگو با خانواده شهیدان بذری
 

 

وقتی می‌گوییم از ناصر هم برای ما بگویید، چهره مادرش کمی‌ به هم می‌ریزد، اشک در چشمانش حلقه می‌زند ولی هنوز لبخند بر لب دارد.
ادامه نوشته

جای خالی آقای خاکی‌پوش در صحن علنی/چقدر مجلس او را کم دارد!

یک لباس و یک دنیا حرف
 

 

نماینده خاکی‌پوش می‎گفت: حفظ تمامیت ارضی‌مان را مدیون افرادی هستیم که ملبس به آن بودند، این لباس نماد یک فرهنگ است که اگر ما بخواهیم کشور را از هر لحاظ به رشد وتعالی برسانیم، نیاز به این فرهنگ داریم.

ادامه نوشته

خط و نشان ما از سال 61 برای اسرائیل کشیده شد/ انتخاب نام بیت‌المقدس یک هشدار بود

گفت‌وگو با سردار شالیکار

 

خط و نشان ما از سال 61 برای اسرائیل کشیده شد/ انتخاب نام بیت‌المقدس یک هشدار بود

 

فرمانده قرارگاه منطقه‌ای غدیر شمال کشور گفت: انتخاب نام بیت‌المقدس یک هشدار به رژیم صهیونیستی بود که خیال نکند درگیر بودن ما با رژیم بعث عراق ما را از هدف اصلی‌مان که محو رژیم نامشروع صهیونیستی است، باز می‌دارد.

ادامه نوشته

منشور منتشرنشده انقلاب در نوشتار یک فرمانده

سردار شهید موسی محسنی/
 

 

اگر در درازمدت ما از نظر علم و تکنیک و صنعت و تولید محتاج دیگران باشیم، نه ادعای استقلال واقعی مفهوم دارد و نه شعارهای مرگ بر آمریکا.
ادامه نوشته

زبان‌ها و گوش‌هایی که برای حفظ امنیت بُریده شد/روایت فداکاری 19 مدافع امنیت

گفت‌وگو با بردار شهید حسین قربانی ولوجایی

 

زبان‌ها و گوش‌هایی که برای حفظ امنیت بُریده شد/روایت فداکاری 19 مدافع امنیت

 

19 نفر به طرز فجیعی با شکنجه‌های سخت به شهادت می‌رسند که عده‌ای حتی چشم‌شان نیز تخلیه شده، عده‌ای دست و پای‌شان قطع شده بود و عده‌ای با طناب خفه شده بودند، عده‌ای زبان یا گوش‌شان بریده شده بود و همچنین نیز بدن‌های‌شان با سیگار سوخته شده بود.

ادامه نوشته

عشقِ لیلی به توانِ هزار/ مجنون 70 درصدیِ خوشبخت

وقتی وفاداری هویت پیدا کرد
 

عشقِ لیلی به توانِ هزار/ مجنون 70 درصدیِ خوشبخت

 

امام همراه با تعدادی از علما در حسینیه‌ بود، در ردیف دوم چند جانباز قطع نخاعی نشسته بودند، وقتی من وارد حسینیه شدم امام مرا به اسم خواند و با دست به سوی جانبازان اشاره کرد و گفت: بیا از بین این چند جانباز یکی را انتخاب کن.

ادامه نوشته

پاهایش قطع شد اما شور مقاومتش نه!/روایتی از دفاع جانانه سرباز وطن

یادباد آن روزگاران یادباد
 

 

به بچه‌ها گفتم او را به عقب انتقال دهید، گفت: «من به عقب نمی‌روم، همین‌جا می‌مانم و به بچه‌ها کمک می‌کنم». گفتم: «مرد حسابی! خون دارد از پایت می‌رود!» گفت: «به امدادگر بگویید محکم شریانم را ببندد». تا صبح کنار بچه‌ها ماند و خشاب‌های خالی‌شده‌شان را پُر کرد.
ادامه نوشته

قرار آخر پیرمرد در میان هور/قول حضرت زهرا(س) عملی شد

یادباد آن روزگاران یادباد
 

 

حاج‌بصیر و پیرمرد سید سخت همدیگر را به آغوش کشیدند، سید رمز عملیات را به حاجی گفت؛ و شب عملیات هم، همه دیدند که رمز عملیات همانی بود که سید به حاجی گفت.
ادامه نوشته

«من تاکنون ۵۰ تانک عراقی را منهدم کرده‌ام»؛ این جمله مسیر زندگی‌ام را تغییر داد

گفت‌وگوی تفصیلی با یکی از ارتشی‌مردان قدیمی

 

«من تاکنون ۵۰ تانک عراقی را منهدم کرده‌ام»؛ این جمله مسیر زندگی‌ام را تغییر داد

 

این شهید بزرگوار در آن روز گفت: «من تاکنون ۵۰ تانک عراقی را منهدم کرده‌ام». و این جمله آن چنان تأثیری در من داشت که دیگری جای هیچ تردیدی را برای اعزام به منطقه باقی نمی‌گذاشت.

ادامه نوشته

او آمد اما نامه‌هایش دیگر نه!/سرانجامِ 6 سال عاشقی

گفت‌وگو با همسر آزاده سیدمحمود ربیعی
 
 
بعد از عقدکنان، هشت روز ماند، بعد به جبهه رفت، نمی‌دانم چه مدتی در جبهه بود که مجروح شد، یک هفته‌ای هم به‌خاطر مجروحیت در منزل بود، هنوز زخم‌هایش خوب نشده بود که برای عملیات او را خواستند.
ادامه نوشته

عشق‌بازی به وقت قدیم!/سکینه، رمضان و یک دنیا معرفت

ماجرای ازدواج دور از انتظار یک سردار

 

عشق‌بازی به وقت قدیم!/سکینه، رمضان و یک دنیا معرفت

 

پدرم گفت: رمضانعلی پاسدار است، هر روز برای مأموریت به جایی می‌رود، سکینه نمی‌تواند همه جا همراه او برود، چون خودش نیاز به مراقبت دارد، استدلال دیگری هم داشت و می‌گفت: اگر رمضانعلی در جبهه جانباز شود، چه کسی باید از این دو معلول نگهداری کند؟

ادامه نوشته

نقش علما در تأسیس انجمن‌های مشروطه‌خواه مازندران

سیری در تاریخ
 

 

در بیداری ایرانیان عصر قاجار نقش مؤثر علما و روحانیون آگاه آن عصر، انکارناپذیر است، از جمله نقش علمایی چون سیدجمال‌الدین اسدآبادی یگانه و بی‌همتاست.
ادامه نوشته

روایت سیدی که امام او را «شمشیر برّان اسلام» نامید

تلاش شهید هاشمی‌نژاد برای متقاعد کردن آیت‌الله خامنه‌ای
 

 

شهیدی که امام او را «شمشیر برّان اسلام» نامید و بعد از شهادتش که توسط منافقین کوردل صورت پذیرفت، فرمود: «من از نزدیک با او و خصال و تعهدش آشنا بودم و آن را لمس کرده بودم و مراتب فضل و مجاهدت او بر اشخاص آشنا پوشیده نیست».
ادامه نوشته

پایداری تا پایِ دار

یادی از شیخ فضل‌الله
 

 

روحانیت با توجه به نفوذ و اقتدارش در جامعه، تنها نیرویی بود که می‌توانست در مقابل ظلم و ستم دولت مقاومت کند و به‌عنوان یک عامل بازدارنده و کنترل‌کننده سیاست‌های دولت عمل کند.
ادامه نوشته