ماجرای فرار و بلایی که به سرمان آمد
لبخندهای جبهه

نداشتن برگه «امریه» این جا هم کار دست ما داد و بلیطی به ما ندادند، با کلی دردسر و البته کلک، با همدستی یدالله و خانقلی، یواشکی خودمان را داخل قطار چپاندیم...
لبخندهای جبهه

نداشتن برگه «امریه» این جا هم کار دست ما داد و بلیطی به ما ندادند، با کلی دردسر و البته کلک، با همدستی یدالله و خانقلی، یواشکی خودمان را داخل قطار چپاندیم...
به روایت مفید اسماعیلی/

در بین انگشترها، انگشتر مرا انتخاب کرد. در عملیات کربلای پنج وقتی به پیکر شهید یوسف پور رسیدم، اولین چیزی که نظرم را جلب کرد، همان انگشتر بود...
یادی از دلباخته ی کوی حقیقت «حاج جعفر شیرسوار»

در قائم شهر اسم و آوازهای داشت. یک تنه چهارراه حسنآباد خیابان تهران را میبست. جگر شیر داشت. اما از بخت بد، اعتقاداتش خیلی ضعیف بود تا اینکه با «شهید آقا نجفعلی کلامی» آشنا شد و به واسطه این آشنایی، به جرگه اهل ایمان پیوست...
22خاطره ی زیبا از سردار شهید یوسف سجودی

گود زورخانه برایش خیلی مقدس بود. سربه زیری و افتادگی را از گود زورخانه یادگرفت. عاشق ورزش پهلوانی بود...
19 اردیبهشت ماه، سالروز شهادت سردار شهید ناصر بهداشت

امام فرمودند که ناصر را نزدش ببرند. سردار چنگوله به هدفش رسید و بالاخره موفق شد با امام(ره) دیدار خصوصی داشته باشد...
خاطره ای زیبا از حاجی شیرسوار

هنگام شروع ورزش، یک نفر می بایست پرچم سه رنگ و زیبای ایران اسلامی را حمل می کرد. این افتخار نصیب من شد که در آن روزها پرچم دار گردان باشم...
شیدای مجنون شهید جعفر خنکدار
امشب در خلوت چادر يا بهتر بگويم در خلوت سنگر در كنار بهترين عزيزانم نشسته ام و با معشوق خودم كه خدا باشد، خلوت كرده ام. همين را بگويم كه خيلی دلم گرفته، دلم می خواهد گريه كنم.دلم می خواهد داد بزنم...
باشگاه خبرنگاران/شلمچه نیوز/دریادلان شمال/مرکا/عمارنامه/مازندنومه/هراز نیوز/
به بهانه بیست و ششمین سالروز پرواز ملکوتی شهدای عملیات کربلای پنج
حاج ناصر علی نژاد
درحین رفتن به عملیات، زمانی که منتظر دستور فرماندهی بودیم، حس عجیبی همه را در بر گرفته بود. همه بر روی باند پرواز به آسمان و سیر الی الله آماده بودند و ثانیه شماری می کردند تا پر بگشایند. آن لحظه ها کاملاً ارتباط عاشق و معشوق ملموس بود.
شمال فردا/قائم آنلاین/شلمچه نیوز/دریادلان شمال/ماز نیوز/ساجد نیوز/شمال نیوز/
عمارنامه/ستادیادواره امام و شهدای المشیر/بولتن نیوز/رزمندگان شمال/...
با این خاطره ی خواندنی به استقبال عملیات کربلای ۵ می رویم
وقتی به پیکر مطهرش خوب دقت کردم ،خودکاری رو دیدم که هنوز نوکش روی کاغذ قرار داشت. خون و مغزی را که به روی کاغذ پاشیده شده بود با نوک انگشتانم پاک کردم تا جمله ای که داشت می نوشت رو بخونم. می دونید چی نوشته بود؟ باورتون نمی شه، نوشته شده بود...
باشگاه خبرنگاران/شلمچه نیوز/حیات/دریادلان شمال/مرکا/ساجدنیوز/فرهنگ نیوز/
فاش نیوز/...
یادی از "خورشید هفت تپه" حاجی شیرسوار+ تصاویر
جعفر در بزن بزن کم نمی آورد و عصبانی که می شد، هيچ کس جلودارش نبود. هر چند جعفر از ابتدای نوجوانی تا موقع متحول شدن، زياد مقيّد به اعتقادات مذهبی نبود، امّا به آداب مردی و مردانگی سخت پايبند بود. هيچ کس تُوی محله اش، جرأت متلک پرانی و جلف بازی را نداشت. تعصب و غيرتش اجازه نمی داد آرام بنشيند و در مقابل جسارت به نواميس مردم بی خيال باشد.
باشگاه خبرنگاران/شلمچه نیوز/دریادلان شمال/پایگاه598/بی باک نیوز/قائم آنلاین/
دستنوشته های تکان دهنده شهید شیمیایی «نعمت الله ملیحی» در هنگام شهادت + خاطره
چی شده نعمت، تو كه هميشه می گفتی با خدا باش؟! با صدای گرفته گفت: «من همشو خوردم»...گاز شيميايی را می گفت. حالتی شده بود كه درعمل دم، نايژک های ريه تاول می زد و در بازدم تاولها پاره می شد. همه در حال رفتن بودند. بعضی ها ماندند و رانده شدند وعدهای رفتند و خوانده شدند.
فارس/باشگاه خبرنگاران/افق/جهان نیوز/دریادلان شمال/شلمچه نیوز/مشرق نیوز/
مازندنومه/مرکا/شمال فردا/اصولگرا/تبیان نیوز/بلاغ/قربانیان سلاح های شیمیایی/
فاش نیوز/ممتاز نیوز/فرهنگ نیوز/ساجد/عنقاء نیوز/تنویر(سپاه فجر استان فارس)/
شهدای ایران/قائم آنلاین/پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس/آینا/ساجد نیوز/...
برای یوسف بی ریای لشکرهای ۲۵ کربلا و ۱۷ علی ابن ابیطالب(ع)

فکرش را می کردم. از اقتدار و متانتش معلوم بود. من که ازش سوال کردم در چه واحدی حاضر به فعالیت هستی؟ گفت: من آرپی جی زن خوبی هستم و من هم فرستادمش تو دسته پشتیبانی. تازه شما هم که چیزی به من نگفتید...
فارس/اصولگرا/فرهنگ نیوز/روزنامه جام جم/عمارنامه/مرکا/مازندنومه/هراز نیوز/
6بهمن/...
شنیدنی های حاج مفید اسماعیلی از دوست شهیدش"مرتضی داداش پور"

ما به کمک همین خانُم تونستیم به خاکریز برسیم و برای خودمون سنگر بکَنیم. داشتم سنگر می کندم که آن خانُم از کنارم رد شد و به طرف عراق رفت...
باز نشر این مطلب در :
فارس/اصولگرا/صراط/روزنامه جام جم/ساجد/پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس/تبیان
اگر نازی کند دختر، خریدارش پدر باشد!
دردِ دل نامه ی، سمیه سجودی با استخوان های پدر
پدر جان! یادت هست از کربلا می پرسیدم و تو از داستان کربلا برایم می گفتی!!
یادم هست داستان سکینه را گفتی و ذوالجناح را، از سکینه گفتی و آمدنش تا قتلگاه پدر! گفتی که به قتلگاه آمد؛ شمشیرها را کنار زد و دنبال پدر بود...
تو به کربلا پیوستی، شبیه حسین زیستی و مثل او جان سپردی، درست شبیه قصه ای که برایم تعریف کرده بودی.
نفر راست: سردار شهید یوسف سجودی فرمانده تیپ سوم لشکر ۱۷ علی ابن ابی طالب ، گردان های صاحب و حمزه لشکر ۲۵ کربلا
سردار شهید حاج جعفر شیرسوار از فرماندهان لشکر۲۵کربلا در عملیات کربلای یک ( آزادسازی مهران)
شعار شیرسوار به زبان سردار مرتضی قربانی
حاج جعفر گفت: درد همیشه هست و می شه خوبش کرد، يا باهاش ساخت، اما اگر زود نجنبیم، مهران ديگه از نقشه ی ايران حذف می شه.
شهیدآوینی می گوید: برادر شیرسوار فرمانده یكی از گردانهایی بود كه در تپههای قلاویزان عمل كرده بودند. وقتی از او خواستیم كه با ما مصاحبه كند، او گفت: «در كنار این بسیجی ها من لایق نیستم كه سخنی بگویم؛ اینها سربازان امام زمان هستند، من كجا و اینها كجا؟ اینها فرزندان فاطمهی زهرا هستند. من شرم میكنم كه در مقابل این برادران صحبت كنم.»
سردار شهید یوسف سجودی فرمانده تیپ سوم لشکر ۱۷ علی ابن ابی طالب ، گردان های صاحب و حمزه لشکر ۲۵ کربلا + تصاویر منتشرنشده
به هيچ وجه نبايد به کسانی ديگر که از من بهتر بلد هستند و پر استعدادترند حسودی کنم؛ زيرا خداوند استعداد و ذوق را در همه به وديعه گذارده است. پس نبايد به ديگران حسودی کرد بلکه بايد خوشحال شد و از خداوند خواست که آنها را در تحصيلشان موفق کند.
برادر پاسدار که لباس سپاه بر تن پوشيدی اين را بدان وقتی مردم برای تو ارزش قائل می شوند و احترام می گذارند نکند که خدای ناکرده به خود مغرور شوی و فکر کنی منی هستی.
نفر اول از راست: سردار شهید یوسف سجودی
سیدالشهدای گردان حمزه
شکرانه شهید شاکری با اهدای سرش + تصاویرمنتشرنشده ازپیکر بی سر شهید
من تو طویله مشغول دوشیدن گاو بودم. یهو دیدم بلندگوی مسجد خبر شهادت، شهیدی رو اعلام می کند با ظرف شیر اومدم بیرون، خوب گوش دادم دیدم میگه: رضا شاکری...سست و بی حال شدم؛ شیر از دستم افتاد و و بچه ها مرا گرفتند…آخرین باری که داشت به جبهه می رفت، آمد منزل ما، پدرش نبود مرا از حوض حیاط دوش گرفت و تا ایوان خانه برد و گفت: مادر جان زحمت شیر دادن تو فراموشم نمی شود.
یک جان دارم اما ده بار خدا این جان ناچیزم را بگیرد ولی امام ما سالم بماند و راضی نیستم کوچکترین ناراحتی امام داشته باشد.
مي روم تا امام زنده بماند و همچنان جلودار کاروان باشد. ميروم تا قلب خود را از عشق خدا پر کنم و با ياد او روحم را آرامش دهم...
شب خواستگاری وقتی پای صحبت به جزئيات مراسم و ازدواج کشيده شد مادرم از ناصر پرسيد که برای مراسم عقد عروس چه لباسی بر تن کند ؟ شهيد بزرگوار در جواب مادرم فرمودند:لباسی که بتواند در روز تشيع جنازه من هم همان را بپوشد...
همه اونایی که روزگاری در لشکر ۲۵ کربلا به سر می بردند ناصر بهداشت رو می شناسند مخصوصاْ گردان حمزه ای ها که همه خودشون رو یه جورایی مدیون آقا ناصر می دونن. تصمیم گرفتم یه گریزی به احوالات آقا ناصر بزنم، تا حداقل یه حق کوچکی رو ادا کرده باشم...