به خانوادهام بگوئيد جنگ فقط برای بلباسی است و میخواهد تنها بجنگد!
جمله تأثيرگذار فرمانده گردان در تصميم يک لشکر
.jpg)
هر روز میآمدند جلوی چادر فرماندهی و از آقای بلباسی میخواستند که تکليفشان را روشن کند، بلباسی هم که وضعيت را اينگونه ديد، يک شب بعد از نماز مغرب و عشا همه را در حسينيه گردان امام محمدباقر(ع) جمع کرد، از طرفی لشکر هم به بلباسی دستور داده بود، که نيروهايش را نگه دارد...
گاهی يک جمله از یک انسان عامل میتواند همه چيز را تغيير دهد. ياد گفته اميرالمؤمنين(ع) افتادم که فرمودند: «هر چه را برای خود میپسندی برای ديگران هم بپسند و هر آنچه را برای خود نمیپسندی برای ديگران نيز مپسند».
نمود بارز اين سخن حکيمانه را در هشت سال دفاع مقدس میتوان يافت. فرماندهانی که خود پا به پای نيروهايشان در ميادين نبرد مقابل دشمن متجاوز ايستاده و جان خود را اهدا کردند.
در مرحله اول عمليات کربلای پنج، اتفاقی افتاد که وضعيت را برای رزمندگان بسيار دشوار کرده بود، مأموريت بسيجیها سه ماهه بود، عمليات کربلای چهار قرار بود عمليات اصلی ما باشد و ما برای آن حسابی توجيه شده بوديم.
توقفی هنگام عمليات کربلای چهار پيش آمد که گردان ما نتوانست وارد ادامه عمليات بشود. فاصله بين کربلای چهار و پنج حدود 16 روز بود، موقع عمليات کربلای چهار، مأموريت سه ماهه بسيجیها به اتمام رسيده بود، حتی مأموريت بعضیها بيشتر از سه ماه شده بود.
از آقای بلباسی میخواستند که تکليفشان را روشن کند.
عموماً بعد از هفتاد و پنج روز زمزمه تسويه حساب بين نيروها در گرفت، اگر اين بچهها میرفتند کل لشکر خالی میشد و اين يک مشکل استراتژيکی بود نه فقط برای ما بلکه تمام لشکرها درگير اين قضيه بودند، نظر فرماندهان سپاه اين بود که عمليات ادامه پيدا کند، پس ما به چند دليل بايد نيروهايمان را نگه میداشتيم.
ارتش عراق، ارتش سرحال و قدرتمندی بود، همه يگانهايش سالم بودند چون در کربلای چهار ضربهای به آنان وارد نشده بود، اين وضعيت برای نظام بحرانی بود، بسيجیهای گردان هم شروع کرده بودند به درخواست مرخصی و تسويه حساب!
هر روز میآمدند جلوی چادر فرماندهی و از آقای بلباسی میخواستند که تکليفشان را روشن کند، بلباسی هم که وضعيت را اينگونه ديد، يک شب بعد از نماز مغرب و عشا همه را در حسينيه گردان امام محمدباقر(ع) جمع کرد، از طرفی لشکر هم به بلباسی دستور داده بود، که نيروهايش را نگه دارد، بحث راضی کردن بسيجیها بود، بايد قانعشان میکرديم که داوطلبانه بمانند.
صحبت را به قول ما (آتيشی) شروع کرد و گفت:
ما الان در شرايط امتحان هستيم، بايد امتحان پس بدهيم، وقتی ما میگوئيم: يا امام حسين! ای کاش در کربلا بوديم و در رکاب تو میجنگيديدم و تو را تنها نمیگذاشتيم، امروز همان روز است، روز امتحان!
بله مأموريت شما تمام شد، ولی جنگ که تمام نشده، جبهه به شما نياز دارد، بايد برای حفظ اسلام بمانيد، بايد از خودگذشتگی داشته باشيد، سه ماه اينجا مانديد، يک ماه ديگر هم بمانيد تا تکليف عمليات مشخص شود، بايد برای حفظ اسلام اين کار را بکنيد!
در آخر صحبتهايش هم گفت: اگر کسی میخواهد واقعاً تسويه حساب بگيرد، بيايد نزد من و پيامی دارم که بايد به خانوادهام برساند و آن پيام اين بود: به خانوادهام بگويد جنگ فقط برای بلباسی است و میخواهد تنها بجنگد! من میمانم، ولی هرکس که خواست میتواند برود، اگر میرويد، مرد باشيد و پيغام مرا به خانوادهام برسانيد.
از فردا در گردان کسی از تسويه حساب حرفی نمیزد، در تمام لشکر پيچيده بود و همه قانع شده بودند.
راوی: احمد علی ابکائی
گزارش از سیدهاشم موسوی نژاد
انتهای مطلب/.
در طول دوران دفاع مقدس تنها یک لشکر، لشکر ویژه شد و آن لشکر، لشکری نبود بهجزء «لشکر ویژه ۲۵ کربلا»