سید شهیدی که شب شهادت مادر ، زهرایی شد+تصاویر
یادی از سردار شهید سیدحسن علی امامی
چگونه در مقابلت قرار بگیرم كه نیستم در مقابل هستی ات و شرمسارم در مقابل كرمت. قدرت فكر كردن ندارم، مگر قدرتم دهی. چشمانم بینایی ندارد كه تو را ببیند، مگر بینائیم دهی...
«سردار شهید سیدحسن علی امامی» از فرماندهان واحد اطلاعات و عملیات لشکر ویژه 25 کربلا در سوم آبان ماه 1337 در شهرستان بابل دیده به سرای هستی گشود و در بیست و دوم بهمن ماه 1364 مصادف با شب شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) در دامان مادرش عاشقانه پرواز کرد. مطالب زیر دست نوشته، گزیده ای از وصیت نامه شهید و خاطره ی زیبایی به نقل از سردار مرتضی قربانی فرمانده لشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس است که تقدیم مخاطبین محترم می شود.
*****
*خاطره
شب عملیات والفجر هشت بود، هر چی سیدحسن اصرار کرد، مخالفت کردم تا این که گفت:
- «آقای قربانی! اطاعت از فرماندهی واجب، اما فردای قیامت پیش مادرم، فاطمه زهرا(س) از شما شکایت می کنم که اجازه ندادید به خط مقدم بروم.»
با این حرفش دلم سوخت. با آن که دوست نداشتم او را از دست بدهم، ولی قبول کردم.
سیدحسن، سرنیزه ای به دست گرفته بود و گفت:
- «با این سر نیزه می خواهم انتقام مادرم، زهرا(س) را از این بعثی های نامرد بگیرم.»
عملیات شروع شد، با شور و شعف خاصی همراه با خط شکن های لشکر ویژه 25 کربلا به خط زد.
خط که شکسته شد، چشمم به سیدحسن افتاد، با همان سرنیزه ای که به همراه داشت، گوشه ای آرام به خواب ابدی فرو رفته بود.
*دست نوشته ای آسمانی
راز و نیازی با معبودم!
الها ! پروردگارا ! معبودا !
چگونه در مقابلت قرار بگیرم كه نیستم در مقابل هستی ات و شرمسارم در مقابل كرمت.
قدرت فكر كردن ندارم، مگر قدرتم دهی.
چشمانم بینایی ندارد كه تو را ببیند، مگر بینائیم دهی.
زبانم جرأت تكلم و ذكر تو را ندارد، مگر تو او را به حركت در آوری.
خدایا ! تو خودت می دانی و از نیتم خبر داری كه هوای دیدن و رسیدن به تو را دارم.
بارالها ! تو خود می دانی كه آرزوی من اینست كه مورد رضای تو قرار بگیرم و زبانم ذكر تو گوید و چشمم تو را بیند و فكرم تو را بخواند و قلبم برای تو زند و اعضای جوارحم در خدمت تو باشد.
معبودم! جداً گریانم و شرمسارم و نالانم از این نفس سركش؛ نفسی كه مرا به پیروی از شیطان مردود می خواند و مرا به سوی لذت های مادی و دنیوی و آرزوهای بی پایان كه آخرش در منجلاب دنیا فرو رفتن است، می کشاند.
پروردگارم! می دانم كه همه این مسائلی كه گفتم، مقصر خودم هستم. می دانم كه اگر تو را بخوانم، جوابم می دهی و هرچه كه به تو نزدیک تر شوم تو مرا از نور خودت دهی و مرا از این لذت های دنیوی و بیرونی از هوای نفس نجاتم می دهی.
*گزیده ای از وصیت نامه
می توانم تصور كنم كه در آنجایی كه شوقش را دارم دوستان خوبی آنجا هستند و در آنجا چه لذتی بالاتر از اینكه انسان در نزد خدای متعال و رحمان روزی بخورد و در نزد پیامبران و انسان و شخصیت های بزرگ الهی و در نزد شهدای زنده، هم صحبت شود. شوقی عجیب دارم و بیزاری از این دنیا و در انتظار آن هستم كه این زنجیر جهنمی را كه به دورم است، پاره كرده و آزاد شوم و پاره كردن آن زنجیر مخوف همان پاره كردن نفس اماره و خواهش های نفسانی و شیطانی است و فقط كسانی می توانند آن زنجیر را پاره كنند كه لگد روی هوس های خود گذاشته و به دستورات پیامبران و امامان معصوم(ع) و رهبران الهی گوش به فرمان بوده و خود را خلاص كنند، جز این امكان ندارد و شهیدان انشاءالله كه این زنجیر را زودتر پاره كنند و از تمام انسان های عصر خود جلو می افتند و من سعی می كنم كه بتوانم به خواست خدا یكی از كسانی باشم كه مبارزه كنم در مقابل با كفر چه از نظر خواسته های نفسانی و چه در مبارزه با كفرهای جهانی و سرانجامش هدیه كردن خونم به پای درخت اسلام و تقدیم كردن به الله باشد، انشاءالله...
از امام عزیزمان فاصله نگیرید و او را تنها نگذارید، از روحانیت اصیل اسلام فاصله نگیرید؛ آن روحانیتی كه در تمام مدت تاریخ برای حفظ اسلام و مبارزه با كفر همیشه پیشتاز بودند و در تمام مسائل اجتماعی بیدار و هوشیار بودند، مسلمین را از خطر آگاه می كردند. پس همیشه مطیع رهبر و روحانیت اصیل باشید تا مملكت و ناموس تان را محفوظ نمائید...
*عکس های بیشتر
گزارش از سجاد پیروزپیمان
انتهای مطلب/.
در طول دوران دفاع مقدس تنها یک لشکر، لشکر ویژه شد و آن لشکر، لشکری نبود بهجزء «لشکر ویژه ۲۵ کربلا»