منافقین در پی دختر کتابخوان شهر/ روایتی واقعی از دختر 14 ساله مازنی

پیکر طاهره را در یک تشییع جنازه ی باشکوه در باران اشک مردم انقلابی آمل و شهرهای اطراف در امام زاده ابراهیم به خاک سپردند. سالها از پرپر شدن گل نوشکفتهی مادر می گذرد. هر چند یاد آن روز، بغض در گلویش میفشارد اما آمل همیشه از شیرزن شجاعش با غرور یاد میکند…
پدر طاهره «سید غلامحسین هاشمی» برنج فروش بود ولی به شعر و ادبیات هم بسیار علاقه داشت. شب ها گاهی بچه ها دورش جمع می شدند و او با صدای گرمش، برای شان شعر می خواند. قرآن و نهج البلاغه هم یادشان می داد و برای آن ها جایزه در نظر می گرفت. این گونه سیده طاهره با کتاب و کتابخوانی خو گرفت و رشد پیدا کرد. مصمم بود روزی مانند پدر شود. آخر همه ی دخترها دوست دارند شبیه پدر قهرمان خود باشند.
* سبد سبد اطلاعات با کتاب
خواهر شهید نقل می کند: سیده طاهره گاهی کتاب های فخرالدین حجازی و شهید مطهری را با خودش می آورد و به ما می داد. ما هم مطالب کتاب را برای طاهره می خواندیم و تشریح می کردیم. با این حال، طاهره که شیفته ی اطلاعات تازه بود، گاهی کتاب ها را از ما می گرفت و خودش می خواند.
* کتابخانه مأمن طاهره ی 14 ساله
خانم شهین رجایی (مدیر مدرسه) نقل می کند: تنها طاهره بود كه به قول همه معلمها و بچهها، خوره ی كتاب خواندن داشت. هرچه دستش میرسید، از رمان گرفته تا كتابهای فلسفی، عرفانی و دینی، میخواند. در مدرسه هم تا وقت آزاد پیدا میكرد، میدوید به كتابخانه.
معلم امور تربیتی كه وارد دفتر شد، گفتم: چطور است هاشمی را مسوول كتابخانه كنید. اینطوری او به آرزویش میرسد.
از آن به بعد دیگر میدانستم، اگر با طاهره كار داشتم كجا باید پیدایش كنم.
* منافقین در پی دختر کتابخوان شهر
سیدعباس هاشمی (برادر شهید) نقل می کند: یادم میآید در دبیرستان وحیدی آمل که طاهره آنجا درس میخواند، کتابخانهی کوچکی بود که منافقین آن جا را آتش زده بودند.
طاهره با اعضای انجمن اسلامی مدرسه دست به کار شد.
به کمک پدرش، همو که از کودکی کتابخوانی را در جانش نهادینه کرده بود، با کسبهی بازار حرف زد و از آنها کمکهای نقدی دریافت کرد، با همهی آن پولها کتاب خرید و دوباره کتابخانه را راه انداختم.
انتهای مطلب/
در طول دوران دفاع مقدس تنها یک لشکر، لشکر ویژه شد و آن لشکر، لشکری نبود بهجزء «لشکر ویژه ۲۵ کربلا»