پیام هایی که یک معلم شهید، سال 60، در رادیو داد
گفت و شنود ی از دل جبهه
افتخار میكنم كه در عصری زندگی میكنم كه نائب امام، حضرت آیتالله العظمی امام خمینی، این رهبر روشن دل و آگاه كه همه ملت را به حركتی كه آنچه را كه همه مستضعفین جهان انتظار داشتند و در انتظار آن نشسته بودند، بنمایاند...
جنس حرف های شهدا، برگرفته از روحی الهی بود که در جان آنها دمیده شده بود. متنی که در ادامه تقدیم مخاطبین ارجمند می شود، متن مصاحبه رادیوئی با معلم شهید ابوالمعجن (مهدی) یحیایی است که در تاریخ 19 دی ماه سال 1360 این گفتگوی صمیمی انجام شد.
***
گزارش گر: من هم اكنون در مركز آموزش لشكر زرهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان خوزستان هستم. در اینجا با رزمندهای توانا و چهرهای آشنا برخورد كردم. تقریباً از ابتدای جنگ تحمیلی تا حمله بیتالمقدس چه در جبهههای غرب و كردستان و چه در جبهههای جنوب، حضوری چشمگیر داشته كه جانبازی و فداکاری این رزمنده ی ایثارگر از چشم دیگر رزمنده ها دور نمی باشد. من از ایشان می خواهم ضمن معرفی بیشتر خود و خلاصه مشاهدات و سیر مبارزاتش را در جبهههای جنگ برای شنوندگان توضیح بدهند؟
شهید یحیایی: بسم الله الرحمن الرحیم، من ابوالمعجن یحیایی اعزامی از شهرستان قائمشهر از مهرماه سال 59 كه از قائمشهر اعزام شدیم و پس از گذراندن یک دوره آموزش كامل در پادگان منتظران شهادت در استان خوزستان افتخار داشتم كه جذب نیروی ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران بشوم و در این جنگ های چریكی نامنظم شهید چمران، افتخار همكاری داشتم و بالاخره در تابستان سال 60 به علت مجروح شدن به پشت جبهه انتقال یافتم و مدتی را كه جهت معالجه به قائمشهر اعزام شدم، پس از بهبود به اتفاق سه تن از برادران از شهرستان قائمشهر، عازم گیلان غرب شدیم.
در گیلان غرب كه در یک سنگر با سه تن از برادران قائمشهری كه یكی از آنها «برادر شهید محمدطاهر دادبود» بود كه افتخار همسنگری با ایشان را داشتم در یک شب در یک عملیات شناسائی شهید شدند و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. پس از آن عازم جبهههای كردستان شدم و مدتی را در جبهههای كردستان با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارومیه افتخار همكاری داشتم و از شروع حمله بیتالمقدس این سعادت را داشتم كه مأموریت از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارومیه را بگیریم و عازم جبهه های جنوب بشوم. خوشبختانه شب حمله، نیروی ما وارد جنوب شد و این افتخار را داشتم كه بتوانم حداقل اسرا را به پشت جبهه انتقال بدهم و یک مسئلهای را كه برایم خیلی جالب بود موقعی كه تعدادی از افسران عراقی را ما به قرارگاه كربلا آوردیم، در آنجا با یک سرهنگ برخورد كردیم كه برخورد بسیار بسیار انسانی اسلامی انقلابی با ما داشت، اینجا بود كه یک افسر عراقی از برخورد ما بسیار تعجب كرد و یک مرتبه دیدم كه اشک از چشم های این سروان عراقی سرازیر شد. متوجه شدم كه جو تبلیغات آنچنان در منطقه عراق به شكلی بوده كه اینها انتظار نداشتند كه بین سپاه و نیروهای بسیج و ارتش این چنین برادرانه و صمیمانه و خالصانه باشد و من هم این افتخار را میكنم كه هم اكنون در این جبههها مشغول هستم و این لازم را دیدم كه بیایم در اینجا و در این موقعیت حساس آمدم در مركز آموزش لشكر زرهی سپاه پاسداران خوزستان و مشغول آموزش دوره تانک هستم و انشاالله به یاری پروردگار بتوانم خدمت ناچیزی به این انقلاب و اسلام و امت اسلامی بنمایم، خوشحال هستم از اینكه در زمانی زندگی میكنم و در زمانی هستم كه بزرگترین ابرمرد دنیا، عالِم بزرگ آیتالله العظمی امام خمینی كه انقلاب ایران را توانستند آنچنان كه واقعاً انتظار می رفت به جهانیان بنمایانند و كلیه مستضعفین جهان به یاری خدا به زودی حركت خواهند كرد و به یاری امام، این رهبر روشن بین خواهند شتافت و من به عنوان یک سرباز اسلام، یک سربازی كه هیچ گونه سهمی در این انقلاب نداشته و ندارم، سربازی هستم ناچیز و افتخار میكنم كه در عصری زندگی میكنم كه نائب امام، حضرت آیتالله العظمی امام خمینی این رهبر روشن دل و آگاه كه همه ملت را به حركتی كه آنچه را كه همه مستضعفین جهان انتظار داشتند و در انتظار آن نشسته بودند، بنمایاند و من هم افتخار می كنم كه در این عصر هستم و آرزو دارم كه یک بار دیگر به خدمت امام برسم و دست و پای او را ببوسم. افتخار میكنم و از این افتخار واقعاً لذت میبرم. من هر قدمی را كه در این مكان برادران میگیرند، میبینم كه چنان عاشقانه امام، امام، امام میگویند و آنچنان به سوی دشمن حمله میبرند كه میبینم هدف واقعاً الهی است و دشمنان ما سرگیجهشان گرفت و نمیدانند كه دیگر بیش از این چه كار بكنند.
گزارش گر: برادر! هر چند كه جنگ با كفر هرگز پایان نخواهد گرفت ولی الان كه جبهههای جنوب تقریباً از لوث وجود صدامیان بعثی پاک شده و هنگام بازسازی فرا رسیده به عنوان یک رزمنده مبارز برای ملت قهرمان ایران چه پیامی دارید؟
شهید یحیایی: من فقط این پیام را به ملت عزیز و قهرمان و شهید پرور عرضه كنم كه امام را تنها نگذارید و همانطوری كه تاكنون این چنین هوشیارانه در صحنه بودند و منتظر این بودند كه چه پیامی امام دارند و هوشیارانه پیامهای ایشان را تعقیب میكردند و عمل میكردند و عمل میكنند، من هم واقعاً در طول مدتی كه در جبهه بودم در مقابل این مردم واقعاً شرمنده هستم. آنان با این حركت هوشیارانه اینچنین در پشت جبهه كمک میكنند و واقعاً سیل كمک آنها در این منطقه و منطقههای غرب و كردستان بینظیر است. این است كه اینها توجه به فرمایشات امام میكنند و انسانی و اسلامی و انقلابی كارشان را ادامه میدهند و من باز هم تأكید میكنم كه امام را تنها نگذارند و روحانیت مبارز را كه در این انقلاب نقش بسیار بسیار مهمی را دارند، آنها را تنها نگذارند و گوش به فرمان امام امت باشند و همیشه در صحنه حاضر. دیگر عرضی ندارم و همگی شماها را به خدای بزرگ میسپارم و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته.
گزارش از سیدروح اله علمدار
انتهای مطلب/.
در طول دوران دفاع مقدس تنها یک لشکر، لشکر ویژه شد و آن لشکر، لشکری نبود بهجزء «لشکر ویژه ۲۵ کربلا»