روایت شهادت یک جوانمرد

خبرگزاری فارس: سید شهیدی که امام راحل او را جوانمرد فاضل خواند

شهید هاشمی‌نژاد در روز هفتم مهر ماه سال 1360، مصادف با سالروز شهادت حضرت جوادالائمه (ع) در مشهد مقدس در سن 49 سالگی به لقاء‌الله پیوست…

به مناسبت هفتم مهرماه، سالروز شهادت «شهید سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد مازندرانی» مطالبی را مرور کرده‌ایم که خواندن آن خالی از لطف نیست.

***

* ترور

در تابستان 1360، نام شهید هاشمی‌نژاد در جلسات سازمان مجاهدین (منافقین) خلق برای ترور مطرح شد. آنها دو بار اقدام به ترور هاشمی‌نژاد می‌کنند و هر دو بار عملیات منافقین نافرجام می‌ماند.

بار اول، نارنجک تروریست‌ها به پنجره خانه اصابت کرد و به کوچه پرت شد.

بار دوم، در محل سخنرانی هاشمی‌نژاد، زیر تریبون ایشان بمب‌گذاری می‌کنند اما فقط برنامه سخنرانی ایشان به هم می خورد.

امیر یغمایی معاون اطلاعات سازمان مجاهدین خلق که در عملیاتی امنیتی در مشهد دستیگر شد، در بازجویی خود درباره ی طرح ترور شهید هاشمی‌نژاد می‌گوید:

ـ « طرح ترور به دست جلال و شهاب، دو تن از اعضای سازمان ریخته شده بود. در طرح بنابراین بود همه کلاسی را که هاشمی‌نژاد در آن تدریس می‌کردند، بزنند ولی چون بعداً متوجه شدند هادی علویان لو رفته است، گفتند: «چون طبسی در حال حاضر در مکه است و هاشمی‌نژاد فرد اول مشهد است، اگر او را ترور کنیم، کمر سیستم و رژیم در مشهد می‌شکند.» به همین دلیل نارنجکی به هادی علویان که در دکّه کتاب فروشی صحن حرم کار می‌کرد، دادند و قرار شد او به بهانه خرید کتاب و پوستر، به حزب برود و در توالت حزب، ضامن نارنجک را باز کند و موقع خروج هاشمی‌نژاد از کلاس، او را از بین ببرد.»

اول قرار بود طرح روز یکشنبه (5مهر ماه 1360) انجام شود، ولی به علت نیامدن هاشمی‌نژاد، طرح اجرا نشد و قرار شد روز سه شنبه 7 مهر ماه  انجام شود.»

ـ « در پنجم مهر ماه 1360، زنگ تلفن به صدا در آمد و شهید هاشمی‌نژاد را از مرگی سرخ ترساندند اما سید آن را پیام شهادت تلقی کرد.»

 

* رویایی عجیب

ـ « ...خواب عجیبی بود ... با نزدیک شدن شعله‌های آتش به امام خمینی(ره)، تلاش من برای خاموش کردن آتش فایده نبخشید. تمام لباس‌های امام سوخت اما خود امام سالم ماند ... تعبیر من این است؛ یاران امام که چون لباس اویند، شهید می‌شوند که با خواست خدا، من هم از شهدا خواهم بود، اما خورشید وجود امام عزیز همچنان می‌تابد.»

 

* خوابی که واعظ طبسی دید

ـ « شهید مظلوم آیت‌الله دکتر بهشتی، وارد مشهد شد و در صحن امام رضا(ع) نشست و با آقای هاشمی‌نژاد، خیلی گرم و خصوصی مشغول صحبت گردید. وقتی وارد شدم تا با این دو به عنوان مهمان صحبت کنم، ناگاه شهید مظلوم بهشتی به همان حالت و تواضع و فروتنی و  چهره بشاش جلو آمد و گفت: «شما فعلاً تشریف داشته باشید. با شما کار نداریم بلکه با آقای هاشمی‌نژاد کمی کار خصوصی داریم.»

 

* ششم مهر ماه 1360

آن موقع حمید رضا ترقی دبیر تشکیلات و عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی شاخه خراسان بود. ششم مهر ماه 1360حمید رضا ترقی برای سفر به تربت حیدریه، برای انجام کارهای تشکیلاتی حزب و سخنرانی، با شهید هاشمی‌نژاد خداحافظی کرد. ترقی به هاشمی‌نژاد سفارش و تاکید می‌کند جلسه سه شنبه صبح با کارکنان خود حزب است و تعداد شرکت‌کنندگان هم کم است، مسایل امنیتی ایجاب می‌کند از خانه بیرون نیاید و صلاح این است جلسه 7 مهر (روز سه شنبه 60/7/7) را لغو کنید. دفتر هاشمی‌نژاد هم قبول می‌کند.

 

* شب هفتم مهرماه، شب شهادت امام جواد(ع)

شهید هاشمی‌نژاد به زیارت حرم مطهر علی بن موسی الرضا(ع) می‌رود و به همراه عزاداران و سوگواران در مراسمی که از سوی دارالتولیه آستان قدس رضوی برگزار می‌شود، شرکت می‌کند. شب شهادت پسر نازنین امام رضا (ع) است. جوادالائمه (ع) امامی که هاشمی‌نژاد شیفته مرام اوست.

آیا سید می‌دانست که این آخرین اشکی است که برای جواد رضا از دیده می‌بارد؟

 

* روز عروج خونین

ساعت 7 صبح به دفتر حزب جمهوری اسلامی مشهد در خیابان عشرت آباد (شهید هاشمی نژاد فعلی) می‌رود. هفته‌ای دو سه روز در ساختمان حزب جمهوری اسلامی مشهد کلاس داشتند.

سه شنبه 1360/7/7 ساعت 7 صبح شهید آقای هاشمی‌نژاد وارد ساختمان حزب جمهوری اسلامی مشهد شد. اعضای جلسه در سالن اجتماعات حزب و نمازخانه حاضر شدند.

هادی علویان پس از شهید هاشمی‌نژاد به ورودی ساختمان حزب می‌رسد و نارنجک را زیر لباس خود پنهان می‌کند.

به گفته حمید رضا ترقی دبیر تشکیلات حزب جمهوری اسلامی دفتر مشهد، علویان که اسم خود را در فهرست ممنوع الورودها می بیند با اصرار زیاد از نگهبانان‌ها می‌خواهد اجازه بدهند برای داد خواهی و رفع شبهات، استاد هاشمی‌نژاد را ببیند.

نگهبان معتقد است که هادی علویان  به بهانه  بردن پوستر انتخابات ریاست جمهوری آقای خامنه‌ای برای کتاب فروشی صحن حرم، وارد ساختمان حزب شد، اما خروج او از ساختمان به تأیید نگهبان و محافظان شخصی شهید هاشمی‌نژاد نرسیده است.

بعضی معتقدند علویان قبل از ساعت 7 صبح وارد ساختمان حزب شد و در کلاس حاضر شد، اما نگهبانِ آن روز، به صراحت می‌گوید او بدون آن که بازرسی بدنی شود به دفتر وارد شد. دلیل این مسئله بر ما پوشیده است. عده‌ای می‌گویند وی با بچه‌های سپاه و کمیته مستقر در ساختمان حزب آشنایی داشت، ولی عده‌ای دیگر غفلت آنی بازرس‌ها را علت این اهمال جبران نشدنی می‌دانند.

هادی علویان در شهرستان قوچان استان خراسان شمالی به دنیا آمد و از کُرمانجی‌های (کردهای مهاجر) این منطقه بود و خانواده‌ای متوسط داشته است. وی سطح تحصیلات خوبی نداشت. در سال 1359 ه. ش به دلیل علاقه مفرط به فعالیت سیاسی وارد حزب جمهوری اسلامی دفتر قوچان شد. بعد تصمیم می‌گیرد به مشهد سفر کند. به دلیل مناسب نبودن وضع مالی در مشهد اتاقی محقر اجاره کرد و عضو شاخه دانش‌آموزی دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی خراسان می‌شود.

فعالیت گسترده تبلیغاتی او در شاخه دانش‌آموزی و واحد تبلیغات، اعتماد مقامات حزب را جلب کرد. او به دلیل ضعف مفرط واحد تشکیلات، به راحتی به دفتر مرکزی رفت و آمد می‌کرد و از موضوعات سرّی و محرمانه آگاه می‌شد.

بر اساس اسناد باز جویی از سر تیم عملیاتی این سازمان، احتمالاً در اوایل سال1360، این عضو حزب جمهوری اسلامی، به سازمان مجاهدین می‌پیوندد، اما مرکز فعالیت‌های تبلیغاتی وی در مهر ماه 1360 کتاب فروشی حزب در حوالی حرم مطهر امام رضا (ع) بود. چون دفتر مرکزی حزب با محل فعالیت روزانه هادی علویان فاصله  چندانی نداشت، او روزی یکی دو بار به حزب رفت و آمد می‌کرد. نخستین چالش‌های امنیتی حزب با برخی از افراد، از جمله علویان، پس از حادثه  7 تیر1360 پیش آمد. حمید رضا ترقی، دبیر  وقت تشکیلات حزب جمهوری اسلامی در خراسان می‌گوید:

ـ « تصمیم گرفتیم که کلیه اعضای حزب پس از 30خرداد 1360 را دوباره گزینش کنیم. از جمله این افراد هادی علویان، جوان قوچانی بود که اسمش را پشت شیشه دفتر مرکزی زده بودیم تا نگهبان از ورود وی جلوگیری کند. این مسئله باعث رنجش خاطر شدید او شده بود.»

جلسه سیاسی روز سه شنبه 7 مهر حزب درباره مسائل سیاسی روز بود. محور بحثِ آن روز صبح، ولایت فقیه بود. آن روز شهید هاشمی‌نژاد برای صبحانه درنگ نمی‌کند. شب قبل از حادثه، وجود یک مینی بوس مشکوک باعث نگرانی شدید نگهبان حزب شد و کلانتری محل هم محله را بازرسی کامل کرده بود.

شهید هاشمی نژاد حوالی 7:30تا7:50 صبح کلاس را ترک می کند. هادی علویان دقایقی قبل وارد دستشویی حزب شد. نارنجک را در آورد و در جیب خود گذاشت و به پایین پله ها آمد . چند پله مانده به در خروجی حزب نشست و منتظر ماند.

سید عبدالکریم هاشمی نژاد که ظاهراً قصد داشت به سمت پله های کمیته – مسوولین حفاظت حزب – برود، از محافظان خود فاصله گرفت.

هادی علویان بلند شد و به طرف هاشمی نژاد رفت و از پشت او را بغل کرد و نارنجک را زیر شکم او جا داد و آقای هاشمی نژاد را با صورت روی زمین خواباند.

تلاش شهید هاشمی‌نژاد برای رهایی از دست علویان نتیجه‌ای نداد. ضامن نارنجک کشیده شد و صدای مهیب انفجار دفتر حزب را لرزاند. آقای هاشمی‌نژاد در همان لحظه به شهادت رسید و بعد از آن هیچ کلامی از ایشان شنیده نشد.

بدن ایشان تکه تکه و دست‌هایش چون دست‌های عموی عزیزش ابوالفضل العباس(ع) قطع شده بود.

پیکر غرق خون شهید هاشمی‌نژاد را به بیمارستان امام رضا (ع) منتقل می‌کنند. رادیو خراسان برنامه صبحگاهی خود را قطع کرد، و خبر هولناک حادثه را به اطلاع مردم رساند.

بدین ترتیب شهید هاشمی‌نژاد در روز شهادت حضرت جوادالائمه (ع) در مشهد مقدس امام رئوف و مهربان علی ‌بنِ موسی الرضا(ع) در سن 49 سالگی به لقاءالله پیوست.

انتهای مطلب/.