غواص شمالی در کارخانه نمک آنقدر غواصی کرد تا پوست بدنش با لباسش برگشت
دلاورمردی های لشکر بیست و پنجی ها

رزمنده گرگانی دیگر به عقب برنگشت، آنقدر در شناسائی منطقه کارخانه نمک غواصی کرده بود که وقتی لباس هایش را در می آورد پوست بدنش نیز همراه لباس برمی گشت...
درسال های دفاع مقدس، جدای از تخریب های مادی که دشمن بر پیکره این کشور وارد ساخته بود، به اندازه طول تاریخ به ملت ما درس هایی را آموخت که فقط می توان نمونه های آن را در سیره عملی امامان معصوم و پیغمبران الهی مشاهده نمود. ایثار و از خود گذشتگی، حلقه مفقوده زندگی امروز بشر که حلال همه مشکلات و گشاینده همه درهای بسته است، نمونه بارز این مدعاست، درسی که برگرفته از مکتب ناب شیعه بود و معلمی همچون خمینی(ره) داشت.
«حاجی معیلی» معاون اطلاعات و عملیات لشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس، ایثار و ازخودگذشتگی شهدا و رزمندگان را اینگونه روایت می کند:
رزمندگان، درشب عملیات دوستان خود را قسم می دادند تا اول آنها به میدان مین بزنند، شاید باورش سخت باشد، همان کسی که تا چند ساعت قبل رغبتی برای پیش قدم شدن نسبت به دیگران جهت انجام کارهای شخصی نداشت، اینگونه التماس می کند تا برای رسیدن به شهادت پیش قدم شود و از خود گذشتگی کند.
انتظار تعریف و تمجید برای رزمندگان واژه ای نامأنوس بود، چیزی که اگر در زندگی امروز ما نباشد، خیلی از کارهای روزمره مان لنگ می ماند؛ شب های قبل از عملیات که با کار فشرده شناسائی همراه بود، بعضی از بچه های اطلاعات به طور دائم به جای دیگران داوطلب انجام کارهای سخت و طاقت فرسا می شدند. بی آنکه منتظر تشویق فرمانده و یا تمجید دوستان باشند. بچه هایی که اگر ایثارشان را به روی شان می آوردی، گونه هاشان سرخ می شد و از خجالت اینکه ریا نشود، خود را از چشم همه مخفی می کردند.
* شهردار و سردار!
پیشقدم شدن و مسابقه برای خدمت به دیگر رزمندگان از خصلت های بی بدیلی بود که در جبهه به امری عادی تبدیل شده بود، در آن روزها کسانی به عنوان شهردار انتخاب می شدند که داوطلبانه ظرف غذا و لباس های رزمنده ها را تمیز و پوتین هاشان را واکس بزنند، با این اوصاف هم نوبت رعایت نمی شد و بچه ها کار تهذیب نفس را از همان کارهای شخصی شروع می کردند، این شده بود که ما در جبهه شهردار را سردار می نامیدیم.
رزمنده ای آب را به لبان تشنه مجروحی نزدیک کرد، او بی آنکه آبی بنوشد با انگشت اشاره مجروح دیگری را نشان داد، به سراغ او که رفت، با اشاره چشم، او هم مجروح دیگری را نشان داد و... تا اینکه هیچ یک بی آنکه جرعه ای آب بنوشند، با لب تشنه به شهادت رسیدند. اینها افسانه نیست و ما در میدان نبرد علیه کفر این صحنه ها را به عینه دیدیم.
* ایثار و از خود گذشتگی در سایه ی منطق
ایثار و از خود گذشتگی رزمندگان در لوای منطق بود، کسی که جان خود را به کف می گیرد و رنج های فراوان را به جان می خرد. کارهای سنگین، سنگر سازی، بی خوابی ها و... مشقت های فراوان و این با عقل و منطق راحت طلب جور در نمی آید.
* رزمنده ای که در اثر پشتکار، پوستش با لباسش برگشت
یکی از بچه های گرگان بعد از عملیات والفجر 8 خیلی گریه می کرد. برای رزمنده ها سوال شده بود که این شخص چرا اینقدر بی قراری می کند.
در این بین شهید طوسی، فرمانده واحد اطلاعات و عملیات لشکر 25، از او علت گریه را جویا شد و به او گفت:
«برادر! عملیات دیگر تمام شده و باید به مرخصی بروی.»
رزمنده ی بی قرار در جواب شهید طوسی گفت:
«من به مرخصی نمی روم.»
شهید طوسی پرسید:
«چرا به مرخصی نمی روی؟»
رزمنده گفت:
«من به مادرم قول داده ام که در این عملیات شهید می شوم و برای من جای تعجب است که چرا شهید نشدم.»
بعد از این ماجرا، رزمنده گرگانی دیگر به عقب برنگشت، آنقدر در شناسائی منطقه کارخانه نمک غواصی کرده بود که وقتی لباسهایش را درمی آورد پوست بدنش نیز همراه لباس برمی گشت.
شهید طوسی وقتی این وضعیت را دید، به بچه های ستاد گفت: هر طوری هست او را با عقب ببرید تا در بیمارستان بستری شود، بچه ها هم دستور فرمانده را اجرا کردند و او را به عقب منتقل کردند.
صبح روز بعد، رزمنده گرگانی به قرارگاه برگشت و همه متعجب به او گفتند:
«چرا برگشتی؟»
گفت:
«من خوب شدم و باید همین امشب به شناسائی بروم.»
این رزمنده گرگانی آنقدر در جبهه ها حضور و پشتکار داشت تا اینکه در عملیات کربلای 4 به آرزویش رسید و به فیض شهادت نائل آمد.
* توصیه به بسیجیان امروز
توصیه و سفارش من به همه ی بسیجیان امروز این است که این تاریخ سراسر حماسه را مطالعه کنند و ایثار و از خود گذشتگی را که برگرفته از مکتب ناب شیعه است، سرلوحه ی کار خود قرار دهند. جوانان ما باید در همه ی ابعاد زندگی خود، با یاد و خاطرات شهدا مأنوس باشند و این مهم با مطالعه وصیت، آثار و دست نوشته های آنها محقق می شود.
نقش پیشکسوتان جهاد و شهادت نیز در انتقال فرهنگ ناب دفاع مقدس این است که تاریخ را به روی کاغذ بیاورند و مسئولان نیز با دعوت از این بازماندگان شهدا نه فقط در ایام دفاع مقدس بلکه در طول سال در دانشگاه ها و مدارس و قرار دادن تریبون در اختیار این عزیزان، زمینه را برای ماندگاری این فرهنگ ناب فراهم کنند.
* کلام آخر
هرسال برای ما دفاع مقدس است و جنگ هنوز هم ادامه داشته و کار برای ما تمام نشده است، جنگ سخت دشمن تبدیل به جنگ نرم شده است و می توان از چیزهائی که ا زجنگ سخت برای مان باقی مانده برای مقابله با جنگ نرم استفاده کرد و دشمن را در این جنگ نیز شکست دهیم.
گزارش از سیدهاشم موسوی نژاد
انتهای مطلب/.
در طول دوران دفاع مقدس تنها یک لشکر، لشکر ویژه شد و آن لشکر، لشکری نبود بهجزء «لشکر ویژه ۲۵ کربلا»