لحظات زیبای رزمندگان لشکر 25 کربلا

لحظات زیبای رزمندگان لشکر 25 کربلا

رفته رفته به جمعیت افزوده می شد و نوای آهنگران طنین انداز محفل بود. چیزی دیگر به شروع مراسم نمانده بود و زیباترین لحظاتی که شاهد آن بودم، خوش و بش ها و بروز دلتنگی های رزمندگانی بود که پس از سال ها همدیگر را می دیدند...

نماز صبح را خواندم و به سوی شهرستان بابل رهسپار شدم. در مسیرِ میدان شهید کشوری به سمت مصلی، بنرهایی به چشم می خورد که ورود رزمندگان را خوش آمد می گفت. «رزمدگان آمل و نور خوش آمدید، رزمندگان قائم شهر و ساری خوش آمدید، رزمندگان رامسر و تنکابن خوش آمدید و رزمندگان...»

با دیدن این بنرها، دلم به هفت تپه رفت و به یاد خاطرات رزمندگان از آن پادگان غریب و مهجور افتاد. فضای زیبا و روحانی شهر بابل، مرا گرفتار خود کرده بود و گویی شهدای مظلوم مازندران، همگی به میزبانی از جاماندگان و دوستان شان شتافته بودند.

ساعت 7 صبح است و این جسم خسته ی من که غرق در وجود معنوی شهدا شده، به درب ورودی مصلای جمعه رسید.

آمبولانسی را دیدم. یکی از دوستانم از آمبولانس پیاده شد و به من گفت: «پیکر مطهر شهدای گمنام داخل آمبولانس است. برو تو آمبولانس.» ولی قبول نکردم. دلم طاقت نمی آورد. به راهم ادامه دادم.

همه به دنبال انجام کاری بودند تا بساط برگزاری مراسم را به نحو احسن مهیا کنند.

شهدا، پذیرایم شدند و من وارد مصلی شدم. قرار بود، مراسم گلباران شهدای گمنام برگزار شود و بی صبرانه در انتظار گلباران گل های پرپر ایران زمین بودم. یاد تیرباران تشییع جنازه امام حسن مجتبی(ع) افتادم. چقدر غریب بود مولایم در میان هموطنانش.

رفته رفته به جمعیت افزوده می شد و نوای آهنگران طنین انداز محفل بود. چیزی دیگر به شروع مراسم نمانده بود و زیباترین لحظاتی که شاهد آن بودم، خوش و بش ها و بروز دلتنگی های رزمندگانی بود که پس از سال ها همدیگر را می دیدند.

مجری به روی سن رفت، البته لنگان لنگان، با دو عصا؛ جانباز بود و از جنس شهدا و با طنین داودی، آهنگ همدلی می نواخت. دو عصا در زیر بغل داشت اما تکیه اش بر خدا بود. از همان ها که در کارزار، پشت به پشت خیلی از همین شهدا، مردانه می جنگید. همین شهدایی که تصاویرشان در مصلی بود و ما را با چشم می پائیدند.

قاری، قرآن خواند و سرود ملی توسط رزم نوازان سپاه کربلا نواخته شد.

صلوات خاصه امام رضا(ع) که پخش شد، دست ها ادب کرده و بر قلب ها جای گرفتند و قلوب رزمندگان مومن، رأفت امام رئوف و پاسخ به این همه مشتاق را می طلبید.

حجت الاسلام حسن روحانی، یادگار نماینده امام در مازندران «آیت الله هادی روحانی»، به مهمانان شهدا خیرمقدم گفت و سردار کمیل، این سردار نامی لشکر ملکوتی 25 کربلا، رزمنده مهربان و عارفی که بسیاری از رزمندگان لشکر 25 کربلا از سر علاقه و معرفت به این سردار، نام فرزندان خود را «کمیل» می نهادند، به جایگاه رفت.

کمیل، به این بیان امام خامنه ای که لشکر 25 کربلا، یک لشکر قوی، قدرتمند، خط شکن و خط نگهدار بود، اشاره و از سرداران و فرماندهان غیور لشکر همیشه پیروز 25 کربلا تجلیل کرد.

کمیل، از رشادت و شهامت و شجاعت رزمندگان گفت و دل ها را آماده ی حضور رشیدترین رزمندگان آسمانی کرد.

دل ها آماده شدند و با صدای جان نواز مداح اهل بیت، «مجتبی حبیبی» باریدن گرفتند. حاج مجتبی که خود از رزمندگان دوران دفاع مقدس بود، با مادران شهدا هم ناله شد و به یاد روزهای عاشقی، همان روزها که هفته ای چندین شهید می آوردند و مردم با گل پیکرهای گلگون شان را تشییع می کردند، نوحه سرایی کرد. نوای «مار بمیره مار بمیره» در مصلی پیچید، شهدا آمدند. مهمانانی که میزبانان واقعی این مراسم بودند و نام تک تک مهمانان را ثبت کرده و کارت دعوت برای شان ارسال کرده بودند. در میان انبوه جمعیت سه میزبان 17، 18 و 25 ساله خودنمایی می کردند. در میان منبرهایی از نور نشسته بودند و از میان خان پروردگار ارتزاق می کردند. با لباس هایی که از پرچم سه رنگ ایران بود، چشم به مهمانان داشتند و من چه عاشقانه، لحظاتی مبهوت دیدار اینان شدم.

گویی زمین از حرکت باز ایستاد و من در زمان متوقف شدم. صدای نوازش مداح با مراسم گلباران عجین شد و از چشم ها گلاب جان بود که چکیدن می گرفت.

اشک هم رزمان شهدا یک طرف و ناله های جانسوز خواهران از سمت دیگر، همه و همه، فضا را آنچنان روحانی کرد که مصلی تکه ای از وادی السلام شد.

سرداران به افتخار حضور دوستان قدیمی که  اکنون به پاره استخوان هایی بدل شده اند، به پا ایستاده اند تا صاحب مجلسان و عالی مقامان وارد شوند. از ابتدای درب وردوی تا سن مصلی، مسیر چندانی نبود ولی انبوه جمعیت چنان اشتیاقی برای سلام و تجدید پیمان با شهدا داشتند که این مسیر اندک، گویی چندین کیلومتر شده بود.

به سختی، ابدان پاک شان به سن رسید. و خیل عظیم جمعیت، چون امواجی خروشان به سوی پیکرها می شتافتند.

اینجا بود که فرمانده کل سپاه پاسداران «سرلشکر محمدعلی(عزیز) جعفری» وارد مصلی شد و در ادامه «سردار سیدمحمدتقی شاهچراغی» فرمانده سپاه کربلای مازندران، برای ارائه گزارش ستاد کنگره بزرگداشت ده هزار شهید استان مازندران به روی سن رفت و از مجاهدت ها و حماسه سازی های مردان دیار علویان گفت.

این بار نوبت با آقاعزیز رسید و با ادای احترام به شهدای گمنام با کلام شیرنش، فضا را دگرگون کرده بود.

رونمایی از کتب منتشر شده کنگره شهدا و تمبر و نماز جماعت، حسن ختام این برنامه بود.

در کل، یکی از زیباترین روزهای زندگی ام بود.

یاد همه غیورمردان لشکر بیادماندنی 25 کربلا بخیر؛ به امید احیای قطعه ی جامانده از یادها، سرزمینی بهشتی، «پادگان باصفای هفت تپه».

انتهای پیام/.