مروری بر نامه جلال

در میان نامههایی که در پروندههای شهدا میگشتیم، چشممان به نامه سردار شهید جلالالدین علاءالدینی معاون گردان حمزه سیدالشهدا لشکر ویژه ۲۵ کربلا افتاد که خواندن آن به یقین برگی از رشادتهای فرزندان حسینی را در جنگ نابرابر هشتساله مینمایاند.
***
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت پدر و مادر مهربانم سلام عرض میکنم، امیدوارم که حال شما آن پدر و مادر مهربانم خوب بوده باشد، اگر احوالی از فرزند خود خواسته باشید به لطف خداوند متعال خوب میباشم.
پدر و مادر عزیزم! نامهای قبلاً برای شما نوشتم نمیدانم رسید یا نه؟ ولی جواب نامه شما هنوز که بهدستم نرسیده است.
پدر و مادر مهربانم! از حمله موفقیتآمیز محرم برای شما بگویم، شب ۱۳ محرم ما برای حمله حرکت میکردیم و شب ۱۴ محرم ساعت ۱۰:۱۰ دقیقه حمله آغاز شد.
پدر و مادر عزیز! ای کاش بودید و خدای قهار را در جبهه میدیدید، ظهر همان روز فرمانده ما آمد و گفت برادران دعا کنید که هوا ابری شود، برادران شروع کردند به خواندن دعای توسل و سایر دعاها، کم کم هوا ابری شد، ابری عجیب و سیاه هوا را پوشاند و هوا بارانی شد و ما در بین خداحافظی گرم برادران حرکت کردیم، برادران به هم میگفتند که اگر شهید شویم شفاعت یکدیگر را بکنیم، همه گریه شوق میکردند.
خلاصه حرکت شروع شد، دشمن ما را ندیده بود ولی هنگامی که به میدان مین رسیدیم دشمن آتش کرده بود، خیلی زیاد میکوبیدند، ما را احاطه کرد، خلاصه مواضعی که قرار بود گرفته شود، گرفته شد، صدامیان مزدور عجیب فرار میکردند، ای کاش بودید و میدیدید، بعضی هم کشته و بعضی هم اسیر شده بودند.
مرحله دوم و سوم عملیات هم با موفقیت به پایان رسید.
والدین عزیز! باید در جبهه بود و یاری امام زمان(عج) را به چشم دید، از شجاعت برادران چه بگویم، اصلاً از کجای فعالیت این برادران برای شما بنویسم؟ از مناجاتهای آنها یا از شجاعت و دلیری آنها، برادرانی که نماز شب میخوانند.
دعای کمیل و توسل میخوانند و در روز برای نبرد با دشمن با هم بحث میکنند که من زودتر بروم یا تو، یک شب قرار بود عدهای را انتخاب کنند که اگر لازم شد روی مین بروند، برادران با هم دعوا میکردند، خلاصه هر چه از این برادران بگویم کم است.
در ضمن پدر و مادر مهربانم! تعداد شهدا و مجروحین ما در این عملیات خیلی کم بود، به شکر خدای بزرگ، بعضی از رزمندگان اینجا امام زمان(عج) را بارها خواب دیدهاند که وعده پیروزی میداده است.
الان حدود ۱۲ روز است که داخل خاک عراق میباشیم، شاید ۱۵ تا ۲۰ کیلومتر داخل خاک عراق هستیم و مزدوران عراقی چند دفعه دست به ضدحمله زدند که برادران آنها را دنبال کردند و حالا آنها را با چشم هم میتوان دید، در ضمن باید از زحمتهای برادران و خواهران در پشت جبهه قدردانی کرد، هر نوع غذا و وسیله را بخواهی برای ما میفرستند و غذا و چیزهای دیگر واقعاً در اینجا فراوان است، واقعاً از طرف ما برادرانی که در جبهه هستیم از این عزیزان قدردانی کنید.
پدر و مادر خوبم! از وضع خودتان برایم بنویسید، امیدوارم که ناراحت نباشید و صبر پیشه کنید که خداوند صابران را دوست دارد، حال برادران خوبم چطور است؟ امیدوارم که درسشان را خوب بخوانند، از دور روی ماه آنها را میبوسم، یک نامه هم برای جمال دادم نمیدانم رسید یا نه؟
فقط شما را به خدا، هنگام نماز دعا کنید برای سلامتی امام خمینی، پیروزی رزمندگان، ظهور امام زمان(عج)، باز شدن راه کربلا که ما واقعاً محتاج دعاهای شما هستیم.
خداحافظ شما ـ فرزندتان جلالالدین علاءالدینی
در طول دوران دفاع مقدس تنها یک لشکر، لشکر ویژه شد و آن لشکر، لشکری نبود بهجزء «لشکر ویژه ۲۵ کربلا»